رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ٢٥ - زندگى سهروردى
باشد بىآنكه سموم شبه و شكوك را برياض آن راه بود، حكمائى را كه همگى همّتشان بر بحث صرف مقصور باشد صورت تيسير نپذيرفته است. اگر چنانچه اراده حكمت نمائى و مستعدّ ورود آن فيض شوى، فضاى دل را كه آئينه انوار قدسيّه است از زنگ صور غير بپرداز و پاك ساز[١] و خدا را خالص و مصفّى شو و بتمامى[٢] وجود خود از دنيا برآى چنانچه مار از پوست برمىآيد. اميد هست كه اللّه سبحانه درجه ترا بلند گرداند و ترا بشناخت نفس و حكمت برساند.
(٨) و شيخ را خالق البرايا مىناميدند بجهت عجايب بسيار كه بىتراخى ازو ظاهر گشت. مىگويند كه شخصى او را در خواب ديد، شيخ باو گفت مرا خالق البرايا مگوئيد. در صغر سن بطلب حكمت مسافرت گزيد تا بمراغه رسيد و در آنجا در خدمت مجد الدين[٣] الجيلى بتحصيل مشغول گشت و از آنجا باصفهان توجّه نمود. و بمن چنين رسيد كه او «بصاير» ابن سهلان ساوى را بر ظهير فارسى خواند، و اللّه اعلم. و از كتب او چنان مفهوم مىشود كه در «بصاير» فكر بسيار كرده است. باطراف و نواحى متعدّده سير و سفر نمود. در اين اثناء با جماعت صوفيّه نيز ملاقات كرد و صحبت داشت و از ايشان استفادهها نمود به فكر و انفراد از جهت نفس خود، تا آنكه[٤] استقلال حاصل نمود. بعد از آن برياضات و خلوات و افكار بجانب نفس خود متوجّه و مشغول گشت تا آنكه رسيد بنهايت سير و غايت مقامات حكما. اين مجملى بود از احوال شيخ در حكمت ذوقى و بحثى.
[١] خوانيم: خوانندSH
[٢] خوانيم: خوانندSH
[٣] انبازند:
هنبازندSH
[٤] مردم: مردمىSH