رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٥٤ - قاعده
لايتناهى واقع بهم. و اين محال است از بهر آنكه برهان گفته آمد كه جمله چيزها را نهايت بواجب الوجود مىرسد، و يا آن باشد كه علل نامتناهى باشد كه جمع نشود و اين قسم متعيّن شود، پس هر حادثى استدعاى آن كند كه پيش از حوادث لايتناهى حاصل شده باشد پياپى و منقطع نشود و الّا سخن ديگر باره باز آيد بر آنچه منصرم مىشود. و حوادثى كه آن منصرم نشود پيوسته آن حركاتست دورى زيرا كه حركات مستقيم را انقطاعست چنانكه در پيش رفت. اگر گويند كه چون درست شده آيد كه حركت پيش علّت حركت متأخّر باشد، متقدّم با متأخّر جمع نشود، جواب دادند كه نفوس كه محرّك افلاكاند كه ايشان را ارادت كلّيست ثابت از بهر حركت دائم از بهر غرض كه دائم مىرسد، و ارادت جزويست از نقطهاى به نقطهاى ديگر. پس ارادت كلّى تا رسيدن بنقطهاى علّت ارادتيست كه آن علّت حركتيست از آن نقطه به نقطهاى ديگر. پس ارادت علّت حركت است و حركت علّت وصولست، و همه بارادت كلّى مظبوطست و منقطع نشود.
و ارادت جزوى متوقّف نشود بر نفس حركتى كه بر آن ارادت جزوى موقوف بود، و اگر چه بر ارادتى ديگر موقوف باشد از نوع آن[١]، پس دور ممتنع نباشد.
(٦٠) پس درست شد كه حركات آسمان منصرم نشود و دوام حركات ايشان دلالت مىكند بر دوام اجرام ايشان و بر آنكه متبرىاند از عالم كون و فساد. و عقول كه ايشان مجرّداند از علائق اجسام از جمله
[١] نوع آن: نوعI ) نوعهاA (