رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٣٤ - لوح سوم در اثبات واجب الوجود و آنچه لايق ذات پاك و عظمت بىنهايت اوست و صفت كمال او
حاصل شود يا همه را آن يك نفس بود و يا پاره شود. اگر همه آن يكى بود بايد كه هر چه يكى داند همگنان در آن دانش هنباز باشند و نه چنين است. و اگر بسيار بود بعد از آن كه يكى بوده باشد، پس جسم باشد نه نفس و برهان قائم شد بدان كه نفس جسم نيست. پس نفس حادث مىشود بحدوث بدن، و بر مصداق اين دعوى گواهى مىدهند آيات نفخ مذكوره و روايت ديگر چنان كه فرمود كه «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا»[١] تا آنجا كه گفت: «لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا»[٢] و آيتى ديگر كه «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»[٣] بعد از ياد كردن تركيب بدن. و حدّ نفس ناطقه آنست كه جوهريست كه ادراك معقولات كند و در جسم تصرّف كند و نوريست از انوار حقّ تعالى قائم نه در جاى. پاكا خدايا آفريننده عجايب و مبدع هويات و پيداكننده آيات و خداوند عوالم، بخشنده حيات، او راست حكم و رجوع همه بدوست. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»[٤].
لوح سوم در اثبات واجب الوجود و آنچه لايق ذات پاك و عظمت بىنهايت اوست و صفت كمال او
(٣٢) مقدّمه: بدان كه هر موجود يا واجب الوجود باشد يا ممكن الوجود، و دانستى كه ممكن نه ضرورىّ الوجود است نه ضرورىّ العدم.
و هر چه چنين باشد از ذات خود نه اقتضاى وجود خود كند و نه اقتضاى عدم خود زيرا كه يكى از ديگرى بنسبت با او اولاتر
[١] سوره ١٩( مريم) آيه ١٧
[٢] سوره ١٩( مريم) آيه ١٩
[٣] سوره ٢٣( المؤمنون) آيه ١٤
[٤] سوره ٢٣( المؤمنون) آيه ١٤