رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٣٣ - قاعده
نگاه دارد تا مادّه مبدأ شخصى ديگر باشد تا نوع هر نوعى كه اشخاص ايشان باقى مانند بدو باقى ماند. و قوّه جاذبه خدمت قوّة غاذيه كند و همچنان ماسكه كه طعام را نگاه دارد تا بزير نرود و هاضمه كه طعام را هضم كند و دافعه آنچه از غذا ثفل شود آن را بدر اندازد.
(٣٠) و جمله قوّتهاى حيوان بروح قائم است و آن جسم لطيف است.
از جانب چپ بدر مىآيد، آنچه از او بالا رود بدماغ معتدل شود بسردى دماغ و از نفس ناطقه نور قبول كند و آن را «روح نفسانى» خوانند. و بدين روح ادراك و تحريك تمام مىشود و آنچه از اين روح بجگر مىرود در آورد و بدو تمام مىشود. و افعال قوّتهاى نباتى، و آن را «روح طبيعى» خوانند. و اگر نه لطف اين جسم بودى در شبكههاى استخوانها و رگها و پيها نرفتى. و چون سدّت حاصل شود در بعضى اعضا، و آن روح را منع كند از رفتن در آن عضو آن عضو ميرد و حيات ازو زائل گردد. و اين غير آن روح است كه در[١] قرآن مجيد ياد كرد حقّ تعالى چنانكه گفت «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»[٢] زيرا كه مراد نفس ناطقه است.
قاعده
(٣١) بدان كه نفس پيش از بدن متصوّر نيست زيرا كه پيش از بدن ما بسيار باشد يا يكى. اگر بسيار باشد و بسيارى بىمميّز متصوّر نيست، و بيش از بدن مميّزى كه بواسطه بدن حاصل مىشود از افعال و حركات و ادراكات متصوّر نيست، و صفتى كه لازم نوع باشد بدو تميز حاصل نشود زيرا كه در همه يكسان باشد. و يا يكى پيش از بدن، و چون ابدان
[١] كه در:- كهI
[٢] سوره ١٧( الإسراء) آيه ٨٧