رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٣١ - قاعده
آن حسّ مشتركست. نسبتش با جمله حواسّ چو نسبت حوضيست كه آبها از پنج جوى در او جمع مىشود ضرب المثل، پس او قابل صور جمله محسوسات است و خيال خزاين اوست. و شرط نيست كه هر قابلى حافظ باشد، زيرا كه چيزى كه او قبول كند بآسانى محتاجست بزيادتى رطوبتى، و حفظ محتاجست بزيادتى يبوستى. و سيم و هم است، و آن آنست كه حكم كند بر جانوران محسوس بمعانى نامحسوس، چنانكه دريافتن گربه معنى در موش كه حمل كند او را بر طلب، و دريافتن موش معنى در گربه كه موجب گريختن است. و وهم[١] در مردم منازع عقلست، زيرا كه وهم كه او قوّت جرمانيست معترف نشود بچيزهائى كه عقل بدان معترف شود. امتحان كن بدان كه عقل روا دارد كه كسى در خانهاى كه درو مرده باشد بخسبد، و وهم ازين متنفّر مىشود، و اين دلالت مىكند بر منازعت ايشان و بر اختلاف هر دو. و چهارم متخيّله، و آن آنست كه صورتها تركيب كند و همچنان احكام را، و اين را چون عقل استعمال كند «مفكّره» گويند. بواسطه اين علوم بدر آورد و صناعات را ترتيب كند و محاكات در خواب بدوست.
و اين بجز از خيالست زيرا كه خيال تصرّف نكند بلكه صور را نگاه دارد آن چنان كه باشد. و متخيّله تركيب و تفصيل كند، و اين آنست كه جانورى را تركيب كند از اعضاى مختلف، چنانكه سرش از آن مردم و گردنش از آن اشتر و پشتش از آن پلنگ كند، و اين هر دو به تجويف ميانين است. اما از دماغ و متخيّله اين هر دو در آخر تجويف است.
[١] و هم:( اين كلمه در متن فارسى بدرستى خوانا نيست)( لانه قوة جرمانيةA (