رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١١٩ - لوح اول در تناهى اجسام و در طرفى از آسمان و عالم و در بسائط اجسام و آنچه از آن حادث شود
محويست، و آنچه او را حاوى نيست او را مكان نيست.
(١٤) قاعده: حركت هيأتيست كه ثبات او متصوّر نيست و منقسم مىشود بطبيعى چون حركت سنگ بزير، و بارادى، [و اين آنست][١] كه در جهات[٢] مختلف حركت كند چنانكه جانوران، و بحركت قسرى چنانكه حركت سنگ ببالا.
(١٥) تو بدانى از باز پس ماندن تو از چيزى كه بدان انجامد كه چيز فوت شود، از بهر آن مختلف شود بپيشى و پسى[٣] كه در وجود چيزى ناثابت است، كه متّصلست از پيشيها و پسيها. و چون متحدّد و متقدّر است بايد كه چيزى باشد كه بحركت تعلّق دارد و آن زمانست. پس زمان مقدار حركت فلك است چون در دهر جمع كنند متقدّمش با متأخّر. و قسمت كردند زمان را باجزا از سالها و ماهها و روزها، و دوام وجود ماضى آن را «ازل» خوانند و دوام وجود را در مستقبل «ابد» خوانند.
(١٦) بر محدّد متعيّن شود جاى هر جسمى، و بدو درست آيد جهت مستقيمه، و بحركت دورى زمان را اعتبار كند. و چون آفتاب را و ستارگان را مىبينى كه فرو مىروند و از مشرق ظاهر مىشوند، پس ناچار بحركت دورى باشد زيرا كه اگر[٤] بازگشتى[٥] بايستى[٦] كه بديدندى و روز دو تا شدى و پيوسته روا بودى و نه چنين است. پس ايشان قطع مسافت مىكنند كه [بجانبى ديگر دارد از زمين][٧]. و متحرّك منقسم مىشود بآنچه
[١] و اين آنست: بر آن آنستI ) و هىA (
[٢] در جهات:-I
[٣] و پسى: عيشىI
[٤] اگر:-I
[٥] بازگشتى: رجعت قبل تتميم الدورة ليعود الى المشرقA
[٦] بايستى:
و بايستىI
[٧] بجانبى ديگر دارد از زمين: فيما يلى الجانب الآخر من الارضA