رسائل شيخ اشراق - شيخ اشراق - الصفحة ١٠٦ - هيكل ششم
آرزوى وى حجاب افتد و قوّتها ازو ربوده آيد. نه چشم بينا دارد و نه گوش شنوا. روشنائى عالم محسوس از وى منقطع شده است و او را بروشنائى آن عالم راه نيست. بيچاره و متحيّر در ظلمات مانده است.
و معنى ظلمت نابود نورست و چونكه اين هر دو نور از وى منقطع شد، ترسى و بيمى كه از لوازم تاريكيست بر وى مسلّط شود، همچنانكه اگر كسى را مزاج روح حيوانى او تاريك شود و ماليخوليا بر وى مستولى گردد، ترس و خوف بر وى مسلّط شود. چگونه باشد حال كسى كه در تاريكى افتد و اميد خلاص ندارد و بصحبت موذيان و مقاربت حشرات مبتلا گردد؟ نعوذ باللّه من الخذلان.
(٣٦) و امّا جماعتى كه صالح و فاضل باشند از جوار حقّ چندان لذّت و راحت و مرتبت و منفعت بريشان رسد كه هيچ چشم نديده باشد و هيچ گوش نشنيده و در هيچ خاطر اختلاج نكرده، از مشاهدت انوار حقّ تعالى و غرق شدن در درياى رحمت و نور حقّ تعالى. و ايشان را المى حاصل نشود، لذّتهاى بىنهايت يابند و سعادتهاى بىنقصان. و ايشان را رجوع بود با پدر خويش كه او را رهبت و سطوت قهرست بر سر اژدهاى ظلمت، شديد المرّة القاصمة، صاحب طلسمى برى متوّج بتاج قربت در ملكوت ربّ العالمين روح القدس. و مثال اين رجوع هم چون [سوزنهاست كه كشيده شوند][١] بسنگ مغناطيس بىكرانه، و هم چنانكه هيچ نسبت نبود لذّت نفس را با لذّت قوّتهاى جسمانى. و حقّ تعالى عاشق ذات خود است، و از ذوات ديگر هيچ لذّت بلذّت مقرّبان وى نرسد. و نفسهاى فاضل چون
[١] سوزنهاست كه كشيده شوند: سورتهاست كه كننده شوندF