درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦٤ - قوله(ع) (لا يعلمها الا العالم او من علمها اياه العالم)
روايت شده كه ابو حنيفه امام موسى عليه السّلام را ملاقات نموده خواست او را آزمايش كند ابو حنيفه عرض كرد گناهان به كه استناد دارد امام موسى الكاظم عليه السّلام فرمود بنشين تا ترا خبر دهم و پاسخ ترا بگويم ابو حنيفه نشست امام عليه السّلام فرمود لا محاله معصيت و گناه از مردم باشد و يا از حق تعالى و يا از هر دو بطور جمعى و چنانچه از حق تعالى باشد او اعدل و منصفتر است از اينكه بشر ضعيف را مؤاخذه فرمايد در اثر كارى كه مرتكب نشده و گناهى بجا نياورده است و چنانچه بفرض گناه از هر دو صادر شده باشد لا محاله حق تعالى شركت داشته و در صورتى كه او قويتر است بايد رعايت بشر ضعيف را بفرمايد و چنانچه گناه صادر فقط از بشر است لا محاله امر و نهى بسوى او متوجه بوده و در اثر گناه و ثواب و در اثر عمل طالح و صالح شايسته مؤاخذه و يا اجر و ثواب خواهد بود ابو حنيفه عرض نمود ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
و مراد امام عليه السّلام بفرض كه گناه از هر دو صادر شده باشد بطور شركت عرضى مانند شركت زيد و عمرو در انجام عملى است اين طور شركت نخواهد بود و گر نه بر حسب مقام ربوبى فاعل و فعل او مستند بساحت كبريائى است از نظر افاضه وجود دائم كه هر موجودى را فرا ميگيرد.
توضيح بيشترى در باره قول امام عليه السّلام
(لا جبر و لا قدر و لكن منزلة بينهما)
بيان آنست كه فعل صادر از فاعل جبر بطور اطلاق نيست كه استناد بفاعل نداشته و فقط مستند بساحت كبريائى باشد و فاعل هيچ گونه تأثيرى نخواهد داشت و همچنين نفى قدر نفى قدرت فاعل بطور اطلاق است باينكه فعل بقدرت فاعل بطور اطلاق استناد داشته باشد و بساحت كبريائى ارتباط نداشته باشد.
و مفاد جمله
(و لكن منزلة بينهما)
استدراك از آنست كه فعل فاعل مرتبه نازلى آميخته به جبر است و شائبهاى از جبر در آن خواهد بود به لحاظ اينكه فاعل داراى نيروهاى است از قبيل حيات و سلامت و نيروى خطور و تصور و تصديق و تصميم