درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٥٥ - و ليس يحتاج ان يسمى نفسه
دارد و جز او بهرهاى از وجود ندارد سؤال و رجوع بدرون كبريائى خود بمنظور اينكه استفاده نموده امر مبهم بر او آشكار گردد مفهوم ندارد و چيزى جز ساحت او نيست تا اينكه بر كبريائى او پنهان باشد و در اثر سؤال و رجوع بدرون خود آشكار گردد اين نهايت صراحت در آنست كه هر چه حقيقت است كبريائى او است و جز او هيچ چيز مفهوم ندارد و عدم و نيستى محض است.
(قدرته نافذة
) قدرت بىنهايت او عين ذات كبريائى و از طريق عاريتى و عارضى نيست مانند بشر كه از طريق نيروهاى روانى بيرونى و جوارحى خود قدرت كسب نمايد و بكار ببرد بلكه بدون بكار بردن وسيله و يا نيرواى هر چه را اراده نمايد مىآفريند و نيز بدون بكار بردن وسيله و نيرواى مانند تصور و يا تصديق و يا تفكر و تروى همه چيز را بطور شهود احاطه علمى دارد و چيزى بر ساحت كبريائى او پنهان نخواهد بود و هرگز محتاج بامرى نخواهد بود كه بدان وسيله حاجت خود را برآورد.
بالاخره بشر است كه عجز محض است و براى كسب قدرت درونى و روانى و خارجى وسايلى را از درون و بيرون بايد بكار ببرد تا بتواند بآنچه خواسته دست بيابد ساحت كبريائى را از هيچ لحاظ نبايد قياس به بشر نمود كه فاقد همه چيز است و هر چه باو بوديعت داده شده و عاريتى عارضى و زائد بر ذات او خواهد بود و ساحت ربوبى در هيچ جهت كه فرض شود شباهت بصفات ناقص و زائد بشر نخواهد داشت.
و ليس يحتاج ان يسمى نفسه.
بيان آنست كه وجود واجب و نور محض ازلى و ظاهر بالذات است و احتياج بعلامت ندارد كه مشخص شود و از موجودات ديگر تميز داده شود همچنانكه نام نهادن براى تشخص هر يك از افراد بشر است كه امتياز بالعرض بيابد و بساير افراد مشتبه نشود گذشته از اينكه نام نهادن امر فرضى و اعتبارى است و ساحت كبريائى منزه از فرض و اعتبار براى قدس ربوبى خود مىباشد.