درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٢٠ - قوله(ع) و بحياته حييت قلوبهم و بنوره اهتدوا الى معرفته
و عبوديت ارادى و اختيارى ظهور سيرت عبوديت ذاتى و تكوينى است.
و همان طور كه بر حسب ذات ربط محض بساحت كبريائى است و بر حسب اراده و عقيده و خلق و عمل نيز ربط محض باشد و لازم آن فقر و انقياد محض و الغاء جهة انانيه و فناء از نفس و از هر موجود صرف نظر نموده و نيروى روانى خود را صرف شهود آثار جمال كبريائى نمايد.
روح و نيروى عاقله كه از مقام قوه و استعداد بصورت فعليت درآيد بايد نورانيت كسب نمايد و از نور غيبى كه از ساحت كبريائى افاضه مىشود استفاده نمايد زيرا ساحت قدس نور انوار و از نور عقلى كه باو افاضه مىشود بپذيرد و از مقام قوه بفعليت خواهد درآمد زيرا روح و روان بشر آغاز قوه محض بوده و در اثر فيضان نور و معرفت باصول توحيد و ادراك حقايق بمقام از كمال نائل خواهد شد بعبارت ديگر نفوس بشرى بر حسب فطرت اوليه فاقد صورت ادراكى بوده بلكه ساده مانند صفحات خالى از نقوش و ارقام بوده و بتدريج بصورت تصور و تصديق بصورتهاى علوم و حقايق درآمده و شدت يافته و بصورت ملكه ادراك معقولات در آمده و به مقام عقل بالفعل نائل گشته و از قوه خارج شده است.
بديهى است كه هر قوهاى كه از قوه خارج شده و بصورت فعليت درآيد لا محاله در اثر نيروى خارجى غير ذات بالقوه بايد باشد زيرا متحرك محتاج به نيروى محرك خارجى است كه آن را بحركت درآورد و هرگز قوه از خود بحركت نخواهد درآمد و بفرض كه قوه بدون محرك خارجى بكمال ميرسيد هر آينه همه قوهها بصورت كمال و فعليت در مىآمدند.
در اين صورت نيروى مخرج بايد عقل بالذات و نور بالفعل باشد گر چه با وسائطى و گر نه دور و تسلسل لازم مىآيد و لا بد كه منتهى شود به عقل محض گر چه بوسايطى باشد و همان نور افاضه شده از ساحت كبريائى است بالاخره نفوس و عقول هر يك نورى هستند باختلاف شدت و ضعف بىنهايت و كمال و نقص كه در نورانيت دارند.