درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨ - قوله(ع) انى انا الله لا اله الا انا خالق الخير و الشر
استفاده نمايد و نورانيت و صفاء يابد و ارتباط خود را با ساحت كبريائى تحكيم و ايجاد نمايد و هر لحظه ممكن است خير از او صادر گردد و در صف اخيار و اهل ايمان درآيد.
ولى پس از پايان زندگى او كه در صف بيگانگان و اشرار درآيد و تمام قواى او بصورت فعليت و پليدى و ظلمانى درآيد تيرهگى حقيقى نهفته او ظاهر و آشكار خواهد شد و قواى او نيز بصورت فعليت و شقاوت ظهور خواهند نمود بدين جهت اين گونه افراد پليد در اين جهان نيز در آنان اثر خيرى نخواهد بود و سيرت آنان فقدان و حسرت و الم و عقوبت درونى محض بوده و هيچ شائبه صلاح و خير و سعادت در آنان نخواهد بود.
شر حقيقى امر عدمى است يعنى يا عدم ذات است و يا عدم كمال ذات و هرگز شر حقيقى امر وجودى نخواهند بود و چنانچه امر وجودى باشد هر آينه يا شر براى خود بوده و يا شر براى غير آن فرض اول محال است زيرا هرگز موجودى مقتضى عدم خود و يا عدم كمال خود نخواهد بود چون كه هر موجودى طالب كمال ذات خود ميباشد و در صورتى كه موجودى كه مقتضى عدم ذات و نيز مقتضى عدم كمال ذات خود باشد محال است در اين صورت شر براى خود نخواهد بود.
نتيجه آنست كه شر حقيقى فاقد وجود است و هر آنچه بآن شر گفته شود يا عدم محض است و يا امريست مؤدى عدم است و نيز بموت و جهل و ضعف و نقصان خلقت گفته مىشود اينها عدمى هستند.
خلاصه شر حقيقى هستى ذات ندارد و آنچه واجد شر است يا عدمى است كه لازم امر وجودى و يا امر وجودى است لازم آن عدم كمال ثانى است نه عدم ذات آن و شر حقيقى نظر باينكه بهرهاى از وجود ندارد هرگز از مبدء اعلى صادر نخواهد شد و آنچه صادر شود خير محض است و يا خيرى است كه بطور اتفاق لازم آن شر است و بدان جهت بآن شر گفته مىشود و از موجوداتى كه خير محض است كه