درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٥٤ - قوله(ع) هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذة
بفهمد و از طريق تصور و ساير قواى و حواس ظاهرى و درونى از سؤالات خود پاسخ بشنود.
و ساحت كبريائى واجب الوجود و بحت شهود و تام و فوق تمام از هر جهت است هرگز حاجت بر او رخ نميدهد و از همه اين معانى از تصور و تصديق و ساير قوا و اجزاء كه از شئون بشر است منزه و از ساحت قدس او منفى خواهد بود.
قوله عليه: لانه لم يكن يسألها و لا يطلب منها.
از نظر اينكه ساحت كبريائى واجب الوجود و تام فوق تمام از هر جهت است و نقصى و يا تيرهگى در شهود او نيست هرگز از خود سؤال و از درون و مكنونات كبريائى خود پرستش نمىنمايند زيرا هر چه را بخواهد خود قدس ذات كبريائى است و از خارج و زايد بر ذات كبريائى خود ندارد و سؤال بطور كلى از نظر ابهام و تيرهگى شهود و استفاده از خارج بوده و زايد بر ذات خواهد بود و لازم اين نقص و تركيب و زائد بر مقام كبريائى است در صورتى كه او منزه از هر نقص و امكان و تركيب زائد است با اينكه هر چه بخواهد خود بالذات واجد آنست رجوع و سؤال از درون كبريائى خود مفهوم ندارد زيرا عين شهود و احاطه ذاتى است.
قوله (ع): هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذة.
بيان بساطت حقيقى مقام كبريائى است و اينكه هرگز از درون و ذخائر كبريائى خود سؤال نمىنمايد و اظهار حاجت و سؤال از خود مفهوم ندارد و مفاد جمله هو نفسه نيز آنست كه مقام كبريائى او كه جز او چيزى نيست اختصاص بذات كبريائى دارد همچنانكه جمله ليس الا هو نفى مىنمايد هر چه را جز ساحت كبريائى او را و مفاد جمله و نفسه هو آنست كه حقيقت هر چه هست اختصاص بذات كبريائى او دارد و جز او حقيقتى مفهوم ندارد و صرف عدم و نيستى است و نيز نفى سؤال و پاسخ از ساحت ربوبى مىنمايد كه با اينكه حقيقت اختصاص بمقام كبريائى او