درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٩٠ - قوله(ع) و ذاك انى اولى بحسناتك منك و انت اولى بسيئاتك منى
كفر و شرك و تمرد از وظايف دينى امور عدمى و ترك قيام باداء وظايف سبب ارتكاب گناهان مىشود و بدين وسيله بشر خود را از فضيلت و سعادت بىبهره مىنمايد.
گناهان و قبايح اعمال در اثر تمرد از دستورات دينى و مخالفت حق تعالى است بر اين اساس كفر و معاصى و شقاوت استناد به بشر دارد زيرا آنچه از مقام كبريائى صادر مىشود افاضه وجود و اعطاء خير و صلاح و ارشاد بوظايف دينى كه خير و شايسته است و تمرد از وظايف دينى بشر پليد و تيرهبختى است و سبب آنها كفر و مخالفت با حق تعالى است و امور عدمى و ترك قبول حق و تمرد از وظايف الهى است و بطور حتم استناد به بشر دارد كه بسوء اختيار آن را برگزيده است.
بعبارت ديگر هر خير و صلاح كه امر وجودى است صادر از مقام كبريائى است و ارشاد به امور خير و صالح نيز از وظايف الهى است و بالاخره افاضه خير و صلاح چه بطور تكوين و يا ارشاد بآن باشد استناد بمقام كبريائى دارد.
و شرور و آفات و فساد امور عدمى و ناشى از مخالفت از وظايف دينى است و يا ناشى از موجودات خارجى است كه با يك ديگر تضاد و تصادم داشته باشند كه منتهى باعدام و نواقص و شرور خواهد شد مثلا بقاء نوع بشر بتعاقب اشخاص است و اينكه فرد سابق مدت زندگى او پايان پذيرد و زمان زندگى دوره ديگر فرا رسد بالاخره لازم نظام جهان بر كون و فساد و منشأ آن وقوع تضادى است كه ميان موجودات بر حسب تكوين هست و آن قابل جعل و خلق نيست مثلا رطوبت و يبوست و آب و آتش هر دو از موجودات جهان هستند و تضاد آنها از يك ديگر سبب شر و خطر گردد بر حسب تصادف است و قابل جعل و خلق نخواهد بود.
بالاخره اعدام و شرورى كه در جهان بوقوع مىپيوندد در اثر پيشآمد و تصادف حوادث است كه هر يك در اثر وقوع در زمان مخصوص شر و خطر رخ داده است و شر بالذات كه امر عدمى است بهرهاى از وجود ندارد از اين نظر استناد بمقام كبريائى نخواهد داشت بلكه در اثر وقوع حوادث در موقع خاص منتهى بخطر