درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٤٢ - قوله(ع) غير انه لا جسم و لا صورة و لا يحس و لا يجس و لا يدرك بالحواس الخمس
(هو المتفرد بخلق الارواح و الاجساد فاذا نفى عنه الشبهين شبه الابدان و شبه الارواح فقد عرف اللَّه باللَّه)
. بيان آنست كه يگانه آفريدگارى است كه ارواح قدسيه و انوار قاهره ابدان طاهره رسولان و قدسيان را بطور ابداع و بدون واسطه ايجاد فرموده و خالق هرگز در شئون وجودى و آثارى با مخلوق يكسان نخواهد بود.
بالاخره طريق معرفت ساحت كبريائى را از طريق تنزيه از نواقص امكانى معرفى فرموده است و نظر باينكه صفات كبريائى عين ذات او است چنانچه موجودى نيز واجد صفت ساحت او باشد در ذات نيز مساوى و مانند او خواهد بود.
و بتقريب ديگر همچنانكه اشياء عبارت از موجودات مختلف و بيشمار است ساحت كبريائى نيز بر خلاف آنها است لا محاله خالق و آفريدگار آنها خواهد بود و همچنانكه نواقص امكانى و تركيب و كثرت و تحول در تمام شئون آنها فرمانرواست نسبت به ساحت كبريائى وحدت و قهر و بساطت حقيقى جارى است از اين نظر او كل الاشياء بطور اعلى و اكمل است و او حقيقت اشياء و همه باو قائم هستند.
قوله (ع): غير انه لا جسم و لا صورة و لا يحس و لا يجس و لا يدرك بالحواس الخمس:
بيان صفت سلبى است كه وجود حقيقى و بسيط است كه از مقوله جسم و مادى نيست و همچنين مجرد و مباين با تركيب از صورت و ماده ميباشد و از عظمت و بساطت حقيقى قابل درك با حواس ظاهرى و حواس باطنى نخواهد بود.
و مفاد جمله هو شىء بخلاف الاشياء آنست كه موجودى است بحقيقت موجود و مفاهيم اشياء معرف وجود آنها است و لفظ شىء مراد موجود عاريتى است چه موجود بوجود خارجى و مادى باشد زيرا آنچه مجعول است ذات و افراد و وجودات اشياء است مثلا انسان مفهوم كلى است و فرد خارجى آن انسان ناطق و مريد و حيوان و جسم و حساس و نامى است و بالاخره مركب از اجناس و فصول و ذاتيات است كه همه موجود به وجود و مجعول بجعل و ايجاد واحد است و نيروى نطق و نيروى عاقله او صورت