درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٤٤ - قوله(ع) فقال له السائل فتقول انه سميع بصير قال هو سميع بصير سميع بغير جارحة و بصير بغير آلة
ولى اطلاق صفات بر بشر بطور عاريتى و تركيب از ذات و صفت است و شاهد آنست كه همه صفتهاى بشر ذاتى نبوده بلكه اكتسابى و زايد بر ذات خواهد بود از نظر اينكه وجود بشر عاريتى است ناگزير شئون و صفات وجودى او نيز بتبع زايد و عاريتى خواهد بود و وجود عاريتى حقيقت آن كيفيت نفسانى و جسمانى است.
مفاد صفات سلبى غير انه لا جسم و لا صورة و لا يحس آنست كه از نظر اينكه وجود ساحت كبريائى بحت و بسيط است از نواقص امكانى مانند ماديت و جسمانيت و از تركيب از صورت و ماده منزه است و همچنين از احاطه نيروى احساسى ظاهرى و همچنين از احاطه نيروى باطنى و ذهنى نيز منزه است زيرا هر چه تصور شود مخلوق شخص تصوركننده بوده و خالق اشياء نخواهد بود.
قوله (ع): و لا تنقصه الدهور و لا تغيره الازمان:
بيان صفت سلبى است كه وجود بحت و بسيط كبريائى خالق زمان و زمانيات است هرگز معرض حوادث و عوارض قرار نخواهد گرفت وجود بحت و بسيط ازلى و قائم بذات خود ميباشد نقص و تغييرى در كبريائى او رخ نخواهد داد زيرا نقص و تغير لازم وجود امكانى و جسمانى است و ساحت كبريائى منزه از امكان است.
قوله (ع): فقال له السائل فتقول انه سميع بصير قال هو سميع بصير سميع بغير جارحة و بصير بغير آلة:
سائل زنديق اعتراض نمود كه به بشر سميع و بصير اطلاق مىشود بر ساحت كبريائى نيز سميع و بصير گفته مىشود. و نتيجه آنست كه مانند بشر مركب است.
امام پاسخ فرمود كه اطلاق صفت سميع و بصير بر ساحت كبريائى سبب اشتراك در وصف نخواهد بود نه در ذات و نه در صفت زيرا دو سنخ از صفت است كه حقيقت آن دو با يك ديگر تفاوتى ذاتى دارند ساحت كبريائى سميع از غير طريق سامعه است و بوسيله نيروى شنوائى نخواهد بود و همچنين بصيرت او از طريق نيروى بينائى نيست.