درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٠٧ - قوله(ع) و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون
از معقولات راه يافته و از قوه بحدى از فعليت رسيده است.
بديهى است هرگز قوه بخودى خود بسوى فعليت و كمال توجه نخواهد شد جز هنگامى كه نيروى باشد كه او را از قوه خارج نمايد و بسوى فعليت سوق دهد و آن نيروى كه قلوب اهل ايمان را نيرو و نورانيت مىبخشد عقل بالفعل و بالذات مىباشد و چنانچه عقل محض و نور خالص نباشد دور و تسلسل لازم مىآيد بلكه بالاخرة بنور فائض محض منتهى شود كه نور الهى است و نورى است از نور عظمت و كبريائى او زيرا نفوس و عقول همه نور هستند و اختلاف آنها بشدت و ضعف و كمال و نقص در جهت نورانيت است همچنانكه وجود داراى مراتب و درجات نامتناهى از ضعف و شدت و نقص و كمال خواهد بود.
قوله (ع): لا يستطيع لنفسه ضرا و لا نفعا و لا موتا و لا نشورا:
بيان آنست كه هر مخلوق و پديدهاى در اثر اينكه وجود آن عاريتى و نورى است كه از مقام كبريائى و نور الانوار بآن افاضه شده و تابيده در تحولات آن نيز ضرر و نفع و موت هرگز در اختيار آنها نخواهد بود زيرا در اصل وجود عاريتى است و اين گونه تحولات ضرر و نفع و موت و حيات تحولات وجودى و از مراتب و چگونگى وجود است و لا محاله در تحولات نيز تابع مشيت قاهره كبريائى خواهند بود همچنانكه افاضه وجود و نور از منبع غيبى بهر موجودى افاضه مىشود همچنين موت و زوال فنا و هر موجودى از ناحيه منبع غيبى خواهد بود و هرگز موجودى بخودى خود هستى خود را از دست نميدهد همچنين نميتواند هستى خود را از خود سلب كند همچنانكه هرگز وجود و هستى را در خود نميتواند پديد آورد.
قوله (ع): و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون.
نيروى روح و روان بشر در آغاز صفر محض بوده و صورت ادراكى نداشته و قوه و هيولى محض بوده و در اثر استفاده و مزاولت باعمال نيك و بد و پيروى از نيروى