درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٦٤ - قوله(ع) قال السائل فقد حددته اذ اثبت وجوده فقال ابو عبد الله(ع) لم احده و لكنى اثبته اذ لم يكن بين النفى و الاثبات منزلة
و آفريدگارى آنها را تدبير مىنمايد و معبودى كه شايسته الوهيت است او را عبادت و ستايش و سپاسگزارى مىنمايند شاهد قطعى است بر وجود موجود قاهر و قادر كه جهان و موجودات را از كتم عدم آفريده و هر لحظه آنها را تدبير مىنمايد.
قوله (ع): و لكنا نقول كل موهوم بالحواس مدرك به تحده الحواس و يمثله فهو مخلوق اذ كان النفى هو الابطال و العدم:
بيان آنست كه هر چه مورد ادراك قرار بگيرد لا محاله مخلوق و آفريده فكر و انديشه بشر قرار خواهد گرفت و همان امر موجود ذهنى متصور عنوان و سبب معرفت موجود خارجى مقام كبريائى است و امر موجود ذهنى نيز مستلزم تركيب و تأليف خواهد بود زيرا هر چه شبيه بموجودى باشد ناگزير مركب بوده كه با آن شركت دارد و جزئى كه سبب امتياز در آن خواهد بود از اين نظر مركب و هر مركب مخلوق بوده لا بد خالقى خواهد داشت بالاخره خالق جهان از هيچ جهت نبايد شباهت به مخلوق و مصنوع داشته باشد و بايد از همه گونه نواقص از قبيل حدوث و انفعال و تغير و تركيب و تأليف و عدم و معلوليت و تحول منزه باشد.
نتيجه آنست كه بشر ميتواند از طريق ادراك اسماء و صفات و فهم معانى آنها كه در ذهن آنها را تصور مينمايد و معانى صفات كبريائى را بفهمد همين يگانه وسيله معرفت اجمالى ساحت كبريائى خواهد بود و نظر باينكه وجود واجب و بسيط و همچنين صفات او واجب و بسيط و راجع به ذات و متحد با ذات او است قابل درك و فهم نخواهد بود جز همين حقيقت بطور اجمال كه خالق موجودات و جهان خلقت مىباشد.
قوله (ع): قال السائل فقد حددته اذ اثبت وجوده فقال ابو عبد اللَّه (ع) لم احده و لكنى اثبته اذ لم يكن بين النفى و الاثبات منزلة:
سائل در مقام اعتراض گفت در اثر اينكه وجود او را در اثر وجود ذهنى كه عنوان براى وجود خارجى كبريائى او باشد لا محاله او را محدود نمودهاى زيرا