درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٢٦ - قوله(ع) فرضاه ثوابه و سخطه عقابه من غير شىء يتداخله فيهيجه و ينقله من حال الى حال
و بسيط محض است موجود حقيقى و قائم بذات و صرف وجود ذات احديت كبريائى است و همه موجودات امكانى پرتو و افاضات نور احديت هستند كه صحنه امكان را فراگرفته و بساحت او قائم هستند و همه آنها روابط اويند وجود و نور هستى محض تحصل و فعليت و تحقق است و ماهيت چه طبيعى باشد و يا عقلى و يا ادراكى باشد امر مبهم است بايد در اثر انضمام وجود صورت بگيرد و تحقق بپذيرد و بر حسب ماهيت داراى وصف خاص و موهبت مخصوص است از قدم و حدوث و تقدم و تأخر و كمال و نقص بلكه وجود و هستى بدون انضمام قيدى بآن متعين بهمه گونه تعينات وجودى خارجى خواهد بود.
از جمله صفات كبريائى احدى الصفه است و مبنى بر نفى صفات زائد بر ذات كبريائى است و اينكه كمالات وجودى و صفات كامله عين يك ديگر و عين ذات قدس است از نظر اينكه وجود او واجب و عبارت از وجود كامل و بسيط است و لوازم و آثار وجودى را بطور كامل بطور صفت ذاتى واجد مىباشد و گر نه لازم مىآيد از نظر نقص محتاج به متمم كمال باشد و در اثر عروض صفت به كمال وجودى نائل گردد و آفريدگار از نقص و امكان و عروض منزه و مبرى است.
ساحت كبريائى از نظر بساطت و صرافت وجودى كه ماهيت و نقص در كبريائى او راه ندارد واحد و يكتا بوحدت حقيقى است در او تعدد جهت و يا كثرت فرض ندارد و كمالات هر چه فرض شود از شئون وجودى است و مقول بتشكيك است همه از مظاهر و موهبت مقام كبريائى و عاريتى است.
قوله (ع): فرضاه ثوابه و سخطه عقابه من غير شىء يتداخله فيهيجه و ينقله من حال الى حال.
رضا و خوشنودى از حالات نفسانى و روانى بشر است كه از تصور امور خارجى و يا از حوادث در انسان پديد مىآيد و از حالى بحال ديگر او را منتقل مىنمايد و هر يك از حالات رضا و سخط و غضب مباين يك ديگر و از عوارض نفسانى است كه از خارج