درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤١٨ - و ذاك اننى لا أسأل عما افعل و هم يسئلون
بالاخره وجود مثالى و حيات ادراكى لازم وجودى هر فرد بشر است و محصول حركات ارادى و افعال اختيارى همانا جوهر وجودى هر فردى است هنگام كه در آستانه مرگ در آيد بحيات مثالى و برزخى خود متوجه مىشود و بحقيقت سيرت خود را مىيابد.
از اين بيان استفاده شد كه حيات ادراكى و وجود مثالى هر فردى از بشر عبارت از محصول حركات ارادى و افعال اختيارى و عقايد روانى او است كه از مرحله طبع خارج شده بحد ادراك و حيات شعورى بهتر انتقال يافته است.
اهل ايمان و تقوى وجود مثالى آنان بر اساس اعتقادات حقه و ملكات فاضله و اعمال صالحه است كه هر يك سبب نورانيت و ثبات و قدرت و استقامت روح كه حيات و ادراك حقايق بطور عيان خواهد بود.
و بيگانه وجود مثالى و حيات ادراكى او بر اساس خرافات و انديشههاى باطل و بىپايه و رذايل خلقى و آثار نكوهيده خواهد بود كه جز ظلمت و عجز و تيرهگى روان و ظهور تيرهبختى نخواهد بود.
ولى اهل ايمان و حقيقت بين ظلمت و تيرهگى روان و خطاء ادراكى بيگانه را خواهد تصديق نمود و در اثر غفلت و عدم توجه هرگز بيگانه باين نكته توجه ننموده و چنانچه باو تذكر داده شود نيز از پذيرش آن امتناع خواهد نمود گروهى چنين پندارند كه پس از قطع علاقه تدبير روح از بدن عنصرى در عالم برزخ روح به هيئت بدن مثالى خود خواهد درآمد و يا ببدن مثالى تعلق خواهد يافت و هر دو پنداشت بىپايه و بر خلاف اصول و قواعد است.
زيرا روح در نشئه برزخ استقلال خواهد داشت و نظر باينكه فعليت روح بصورت عقيده صحيح و يا باطل و ملكات فاضله و يا رذيله و اعمال صالح و يا طالح است بهر تقدير موجود مجرد و حاضر بحضور ذاتى و بخود آگاه است و بر حقايق و كلياتى نيز احاطه علمى دارد چه صحيح باشد و يا باطل از اين رو روح قائم بذات