درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٥٣ - قوله(ع) ثم قال و القضاء هو الابرام و اقامة العين
كفر محض است از نظر اينكه سلب قدرت از مقام كبريائى مينمايد زيرا قدريه چنين پندارند از نظر فرار از محظور قول به جبر و اينكه معاصى و گناهان بشر بساحت كبريائى ارتباط ندارد براى فرار از اين محظور چنين پندارند كه حق تعالى بشر را آفريد و آنان را مورد امر و نهى قرار داد ولى در احوال اختيارى و حركات آنها قدرت قاهره بهر يك موهبت فرموده كه بطور استقلال هر چه از افعال صالح و يا طالح بخواهند در حيطه قدرت قاهره آنان خواهد بود.
و لازم اين قدرت آنست كه ساحت كبريائى از تدبير و احاطه بر افعال ارادى و افعال آنان عزلت نموده و تصميم داشته و دارد كه در باره افعال بشر تصرف بفرمايد و بشر مطلق العنان هر چه اراده نمايند بجا آورند و چنين پندارند كه اين طريق توحيد افعالى سبب تنزيه و عدم استناد معاصى و گناهان بساحت قدس است همچنانكه جبريه بدان عقيده فاسد ملتزم شدهاند.
ولى اين عقيده كه بر اساس تفويض است يعنى ساحت قدس ربوبى امور را در حيطه قدرت بشر نهاده و خود از آنان در مقام عزلت بر آمده است اين قول فاسد را هيچ يك نپنداشتهاند.
اين قول محذورات چندى بر آن مترتب مىشود از جمله اينكه چگونه تصور ميرود كه ساحت كبريائى به سلسلهاى كه وجود آنها عاريتى است قدرت نامحدود و بطور قدرت قاهره بهر يك از آنان محول فرموده باشد در صورتى كه وجود عاريتى همه شئون وجودى آن از جمله قدرت و علم و حيات او همه عاريتى خواهد بود بالاخره بشر قابليت و صلاحيت قدرت مطلقه را نخواهد داشت و امر محال و امكان ناپذير است همچنانكه مجوس قائل بآن هستند كه گناهان و معاصى و شرور مستند باهريمن خواهد بود.
گذشته از اينكه ساحت كبريائى چگونه تصور ميرود كه از تدبير و قدرت قاهره خود نسبت بافعال بشر عزلت برگزيند و از خود سلب قدرت و قهر نمايد