درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٥٨ - قال ابو عبد الله(ع) لو كان ذلك كما تقول لكان التوحيد عنا مرتفعا لانا لم نكلف غير موهوم و لكنا نقول كل موهوم بالحواس مدرك به تحده الحواس و تمثله فهو مخلوق اذ كان النفى هو الابطال و العدم
بوسيله قوه واهمه و وجود ذهنى هرگز سبب حصول حقيقت مدرك در ذهن نخواهد بود و هر امر موهوم مورد ادراك حواس قرار گرفته است زيرا حس باطنى و درونى بر آن احاطه يافته و حقيقت وجود ذهنى و وهمى همان است و همچنين از نظر اينكه مورد ادراك بصورت تمثل و شبح يعنى وجود ذهنى است مخلوق فكر بشر خواهد بود.
بديهى است كه ادراك و وجود ذهنى و حدوث آن و همچنين زوال وجود ذهنى ابطال و زوال حقيقت وجود ذهنى است و هر موجودى كه معرض تحول و زوال قرار گيرد موجود امكانى بوده و محتاج بخالق و صانع خواهد بود از اين نظر مبدء و خالق و صانع نخواهد بود و همچنين از نظر اينكه وجود ذهنى و شبح و صورت مشابه بسيار خواهد داشت و صفت مخلوق است و شاهد بر تركيب و تأليف آنست و مشابهت و مماثلت از لوازم مخلوق است كه مركب از اجزاء و يا مركب از اجزاء و صفت مىباشد.
بعبارت ديگر خالق و معبود امر حقيقى خارجى ازلى است و براى معرفى او اسماء و صفاتى اعلام شده مانند لفظ جلاله اللَّه و رحمان و رحيم و معبود كه دلالت دارند بر صفات كمال ذات كبريائى باينكه بشر در اثر شنيدن و ادراك اسماء و صفات و الفاظ آنها بفهمد و تصديق نمايد كه ذات كبريائى واجد صفات كمال است و او را باين صفات كمال بشناسد و ايمان آورد.
در نتيجه اسماء و صفاتى مقرر شده بهيئت الفاظ كه بشر در نتيجه شنيدن و فهميدن معانى آنها آن را در ذهن خود معتقد شود در باره ذات كبريائى كه او واجد صفات كامله است و اسماء و صفات و معانى آنها عنوان و طريق براى توجه بساحت كبريائى خواهند بود.
و در حقيقت سه مرحله است: يكى مقام الفاظ اسماء و صفات كه ساحت كبريائى در آيات قرآنى آنها را معرفى فرموده مانند لفظ اللَّه و الرحمن و الرحيم و قاهر و قهار ٢- مرحله ديگر فهم و ادراك معانى اسماء و صفات و عقيده بآنست كه ساحت كبريائى