درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٨٤ - قوله(ع) و هو قائم ليس على معنى انتصاب و قيام على ساق في كبد كما قامت الاشياء الى ان قال و الله هو القائم على كل نفس بما كسبت
با امكاناتى از اين نظر بطور عاريتى بر بشر بصير اطلاق مىشود يعنى با نيروى بينائى موجود مادى و خارجى را مىبيند پس اطلاق بصير بر ساحت كبريائى بر اساس حقيقت و احاطه علمى و منبعث از ذات كبريائى است نه از طريق عضو مخصوص و ساحت كبريائى منزه از نقص ماديت و امكان است ولى بر بشر صفت بصير گفته مىشود يعنى با ديدگان و با امكانات موجود خارجى را مىبيند اين اطلاق بطور عاريتى و مجاز خواهد بود پس لفظ بصير در دو مورد مشابه يك ديگرند ولى در حقيقت و مصداق مغاير و مباين يك ديگر هستند.
قوله (ع): و هو قائم ليس على معنى انتصاب و قيام على ساق في كبد كما قامت الاشياء الى ان قال و اللَّه هو القائم على كل نفس بما كسبت:
بيان آنست كه صفت قائم نيز بر ساحت كبريائى اطلاق مىشود (قائما بالقسط) و بمعناى آنست كه قوام همه امور و تدبير نظام جهان و همه نفوس بشرى وابسته بقيوم ساحت كبريائى خواهد بود ولى به بشر قائم گفته مىشود بمعناى بپا خاستن مقابل قعود و حالت جلوس و نشستن است پس قائم در هر دو مورد مشابه يك ديگرند ولى در معنا تباين كامل و كلى دارند.
پس معيار همانا معنا و حقيقت و مصداق است نه لفظ كه بطور عاريتى و يا وسايل به بشر گفته مىشود قائم است يعنى بپاخاست و از حالت قعود برخاست ولى صفت قائم بساحت كبريائى اطلاق شده مانند (قائما بالقسط) بمعناى آنست كه قوام موجودات امكانى و نفوس بشرى بر ساحت كبريائى است كه از آن تعبير نيز بصفت قيوم مىشود پس لفظ قائم در هر دو مورد مشابه است ولى در حقيقت و مصداق تباين كلى دارند و معيار در حقيقت و مصداق است نه مشابه بودن لفظ مانند اطلاق لفظ اسد بر انسان شجاع كه بطور مجاز است.