درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٢٩ - قوله عليه السلام و خالقنا لا مدخل للاشياء فيه
داشت نه در ذات و نه در صفات و نه در افعال و نه در آثار، از اين رو علم او مغاير با علوم بشرى است.
همچنين قدرت او نامتناهى و مغاير با قدرت محدود و عاريتى بشر است بهمين قياس اراده و حيات و سمع و بصر وجود و كرامت و لطف و رحمت او قابل قياس بصفات بشر نخواهد بود زيرا همه صفات كمال وجود ذاتى مقام كبريائى است و بشر هر صفت كه داشته باشد ناقص و بطور عاريت و زائد بر ذات او خواهد بود و هر لحظه فيض وجود باو افاضه مىشود اسماء صفات كمال وجودى مانند صفت عليم وحى و قادر كه بر بشر نيز اطلاق مىشود سبب معرفت كامل بساحت كبريائى نخواهد بود و حقيقت مسمى شناخته نمىشود و از اطلاق كلمه علم وحى بساحت كبريائى حقيقت علم و احاطه و حيات و قدرت او شناخته نمىشود همچنين از اطلاق كلمه واحد وحدت حقيقى او فهميده نمىشود بلكه علم و حيات و قدرت او مانند وجود كبريائى او مجهول الكنه است و هر يك از صفات وجودى كه به بشر اطلاق شود زائد و عاريتى و بطور ناقص و محدود و بطور تجدد امثال خواهد بود.
مثلا حقيقت وحدت مقام كبريائى امر مجهول است و هرگز در آن شائبه كثرت نه در وهم و نه در خارج و نه در فرض نخواهد بود و قابل تحليل در ذهن نخواهد بود همچنانكه در باره وحدت عقل بالفعل و مجرد قابل تحليل در ذهن است بماهيت و وجود و به جنس و فصل كه سبب امتياز آن مىشود بلحاظ مخلوقات و اختلاف معقولات آن.
بالاخره هر يك از ذوات قدسيه و مخلوقات مجرد مركب و مادى نيز ذات اجزاء بالقوه و يا بالفعل است و كثير خواهد بود وجود هر چه وحدت آن ناقص و مشوب باشد كثرت و ضعف و تشتت آن زياده خواهد بود و ضعف وحدت منتهى مىشود بوحدتى كه عين قبول كثرت است مانند جسم بما هو جسم و يا وحدت كه بعين كثرت بالفعل است مانند عدد كه وحدت عددى مثلا عشرة بهمان كثرت بالفعل آنست