درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٠ - قوله(ع) انى انا الله لا اله الا انا خالق الخير و الشر
و به كمال منظور رسيده است و بيگانه نيز شر محض خواهد بود از لحاظ اينكه جز ادراك عجز و تيرهگى و الم و عقوبت و حسرت نخواهند داشت و جنبه اقتضاء و استعداد خيريت از او سلب شده و شقاوت او بصورت فعليت در آمده است و از نظر اينكه عالم برزخ و قيامت وجود ادراك محض است بيگانه جز ادراك عقوبت و حسرت آتشين روانى نخواهد داشت و ادراك الم و عجز و عقوبت و حسرت روانى شر محض است و شقى و بيگانه در اثر اينكه جز نيروى ادراك جهل و ضلالت و حقيقت و گمگشتگى براى او تصور نميرود از نظر اينكه از قوه خارج شده و نهفته شقاوت او بظهور رسيده است جز آثار شر و فتنه و فساد از او بظهور نخواهد رسيد بدون اينكه مقرون بكمالى باشد همچنين حيات برزخى و وجود اخروى آنان عين الم و اذى و حسرت است بدون اينكه شائبه راحت و آسايش داشته باشد بلكه وجود آنان عين ادراك الم و فقدان و عجز و حاجت و عقوبت خواهد بود.
و هرگز ادراك خير و ملايم و يا آسايش براى آنان نخواهد بود.
و مراد از روايت در اقسام نفوس بشرى باينكه ساحت كبريائى نيكان و اخيار از بشر را آفريده و خيرات و بركات را نيز در اثر قدرت و بوسيله آنها بمحل ظهور درآورده است.
(فطوبى لمن اجريته على يديه)
مراد افراد از بشر كامل است كه در مقام انسانيت بر حسب علم و خلق و عمل در آنان شائبه شر و نقص و تخلف نباشد و شعار آنان محض عبوديت باشد از نظر استعداد و قابليت و نورانيت كه روح و روان آنان بهرمند هستند اين چنين صلاحيت دارند كه ساحت كبريائى امور خير را در قدرت و اختيار آنان گذارد همچنانكه روح و روان آنان نورانى و با صفاء و پاكيزه از رذايل است همچنين آثار وجودى آنان نيز خير محض و نورانيت و صلاح خواهد بود.
در قبال مردم بيگانه كه خيريت آنان عاريتى است و پيوسته مقرون بشر و فساد هستند و رابطه ارادى خود را از ساحت كبريائى قطع نمودهاند هرگز قابليت آن را