درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤١٩ - و ذاك اننى لا أسأل عما افعل و هم يسئلون
و بصورت ادراكى و عقيدتى صحيح و يا باطل خود خواهد بود.
با توجه باينكه بدن مثالى مفهوم ندارد زيرا بدن عنصرى موجود مادى است و مرتبه ديگر مثالى ندارد كه مجرد باشد بلكه وجود خيالى است كه قائم به نيروى متخيله مردم است كه هر لحظه فناء پذير خواهد بود نه قائم بخود صورت خيالى موهوم و محتمل است اين پنداشت در اثر رواياتى باشد حاكى از اينكه مؤمن كه بميرد اهل ايمان او را زيارت و ملاقات نموده او را شناخته و از او سؤالاتى مينمايند ولى اين آشنائى در اثر رابطه و شهود اهل ايمان است كه هم شأن و هم مكتب خود را خواهد شناخت.
و هر يك از افراد اهل ايمان كامل مانند نور و نيروى كه خود درخشنده است و به صفاء و نورانيت ديگران نيز آگهى خواهد داشت بخصوص افراد كامل و عارف از اهل ايمان از نظر صفاء و نورانيت خود بر ساير افراد مادون آگاهى خواهند داشت همچنانكه در اين جهان افراد اهل ايمان بيكديگر رابطه داشته و بمقام روحى يك ديگر آشنا خواهند بود.
با توجه باينكه عالم ادراك و نشئه مثال كه از آن بعالم برزخ تعبير مىشود از نظر احاطه و نورانيتى است كه ارواح اهل ايمان و تقوى خواهند داشت و نورانيت آنان عبارت از احاطه علمى و شهودى است و غير از نور و روشنائى ظاهرى است كه بآن وسيله نيروى بينائى مىتواند اشياء خارجى را به بيند و مشاهده نمايد زيرا آن نور عارضى است بر سطوح اجسام مىتابد ولى نور معنوى نورانيت قلبى و علمى است همچنانكه مشاهده اجسام در اثر روشنائى فقط سطح برابر جسم را مشاهده نموده بدون اينكه بفهمد كه جسم مرئى چيست.
بلكه در اثر نورانيت و قدرت معنوى و نيروى تعقل جسم مرئى را مىشناسد و پارهاى از تشخصات وجودى آن را مىفهمد و قدرت معنوى نورانيت قلب و معرفت و شناسائى است نظير احاطه بحقايق و معارف بالاخره نيرو و نورانيت اهل ايمان در