درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٨٦ - قوله(ع) و اما الظاهر فليس من اجل انه علا الاشياء بركوب فوقها و قعود عليها و تسنم لذراها و لكن ذلك بقهره و بغلبة الاشياء و قدر عليها كقول الرجل ظهرت على اعدائى الى آخره
ولى در معنا مباين يك ديگر هستند.
و بطور كلى هر يك از صفات كمال وجودى كه بساحت آفريدگار اطلاق شود حقيقى و ذاتى است و عنوان صفت مانند خبير و لطيف با مبدء يعنى خبرويت و يا لطافت يكسان صفت كمال وجودى مقام كبريائى است ولى در مورد بشر عاريتى و مجاز است از نظر اينكه ذات بشر عين مبدء و علم و حيات نيست بلكه ذات است و علم عاريتى بطور تركيب يا حيات عاريتى از اين جهت در مورد همه صفات كمال اطلاق بساحت كبريائى بطور حقيقى و ذاتى است و عنوان صفت عالم و مبدء آن علم يكسان بر حق تعالى صادق است ولى در مورد بشر عاريتى و بطور تركيب مثلا از ذات زيد و علم و حيات عاريتى او است.
از اين جهت اطلاق صفت خبير به ساحت آفريدگار بطور حقيقى و ذاتى و صفت و مبدء آن يكسان صادق خواهد بود ولى در مورد بشر بطور عاريتى و مركب از ذات و مبدء است از نظر اينكه صفت زايد بر ذات خواهد بود و در نتيجه تباين زياده بر تصور ميان دو سنخ علم خواهد بود.
قوله (ع): و اما الظاهر فليس من اجل انه علا الاشياء بركوب فوقها و قعود عليها و تسنم لذراها و لكن ذلك بقهره و بغلبة الاشياء و قدر عليها كقول الرجل ظهرت على اعدائى الى آخره:
بيان آنست كه صفت ظاهر بر ساحت كبريائى به لحاظ غلبه حقيقى و قهر بر هر موجودى است زيرا رابطه وجود و ايجاد يگانه وسيلهاى است كه موجود را در حيطه قهر كبريائى در مىآورد.
و نيز وجه ديگر اينكه ساحت كبريائى نهايت ظهور دارد و موجودات نشانه و شاهد بر ظهور او است و بر خردمندى هرگز مخفى و پنهان نخواهد بود از نظر اينكه آثار عظمت و قهر او از هر موجودى آشكار است بلكه هر خردمندى در خود بنگرد كه همه وجود او نشانه ظهور و عظمت آفريدگار است.
ولى اطلاق ظاهر به بشر به لحاظ ظهور خود او است كه رفع مانع را از