درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٩٥ - و ذاك اننى لا أسأل عما افعل و هم يسئلون
و اما غير ذات كبريائى كه اقدام بعملى بنمايد ناگزير در اثر تحصيل فايدهئى خواهد بود كه نقص و حاجت خود را برآورد و ترميم نمايد لا محاله غرض كاملتر خواهد بود و حالت فعلى فاعل ضعيفتر و نازلتر بوده كه در اثر حركت و اقدام بعملى بمصلحت زايد دست بيابد و بآن نائل شود نقص خود را رفع نمايد.
و چنانچه بفرض براى ساحت كبريائى قصدى بود و غرض نيل به خير و صلاح و يا پاداش و يا نفع و سودى و يا طلب شكر بود لا محاله در اثر نقص ذاتى و وجودى خواهد بود كه از اقدام بعمل براى ترميم و رفع تحصيل غرض و فايده مىباشد و خلف فرض مقام كبريائى است.
زيرا موجود حقيقى تام و كامل وجود كبريائى او اقصى درجه كمال و فضل است و هر فضل است و هر فضيلت و كمالى از ترشحات و فيوضات وجود كبريائى او است بر اين فرض چگونه تصور ميرود كه از مخلوق و آثار وجودى خود بهرمند گردد و در ذات كبريائى خود فاقد آن فايده باشد و بفرض كه ساحت كبريائى غرضى از فعل داشته باشد لازم آن عروض و تركيب و انفعال و از لوازم امكان است در صورتى كه ساحت كبريائى واحد بسيط و كامل باقصى درجه كمال و فضل است بالاخره در اثر وجوب وجود كمال ذاتى وجودى و از نور محض جز نورانيت و خير و صلاح محض بظهور نخواهد رسيد.
بر اين اساس است (لا لمته بفعله و لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ) ولى هر فاعل مختار ديگر لا محاله غرضى خواهد داشت و در اثر تحصيل آن غرض اقدام بعمل قلبى اراده و مشيت و حركت جوارحى خواهد نمود كه آن غرض را تحصيل نمايد چه غرض شريف باشد يا عادى و يا بيهوده بالاخره غرض منظور از حركت است امرى را تحصيل نمايد و امر تحصيل شده از نظرى امكان دارد صحيح باشد و يا باطل همين امكان دو طرف احتمال كافى است كه مورد سؤال قرار بگيرد.
خلاصه فرق در آنست كه بشر بمنظور غرض كه آن را تحصيل نمايد اقدام بعمل