درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٧٠ - قوله(ع) و لكن لا بد من اثبات ان له كيفية لا يستحقها غيره و لا يشارك فيها و لا يحاط بها و لا يعلمها غيره
گفته مىشود كه عالم و قادر است.
پاسخ آن بديهى است كه وجود مبدء علم و قدرت و حيات چگونه آثار صفات علم و قدرت و خلق بر ذات مترتب مىشود در صورتى كه لازم فقدان مبدء صفات آنست كه لا عالم و لا قادر باشد.
بر اين اساس نميتوان صفات كمال را از مقام كبريائى سلب نمود و لازم آن تعطيل و فقدان صفات كمال كه لازم وجودى واجب الوجود است و همچنين نميتوان صفات ساحت كبريائى را تشبيه بوجود بشر و بصفات عاريتى او نمود زيرا همچنانكه وجود بشر عاريتى و قائم بغير است هر يك از صفات كمال بشر نيز بطور عاريتى و مقرون بجهل و عجز و نقص و امكان خواهد بود.
قوله (ع): و لكن لا بد من اثبات ان له كيفية لا يستحقها غيره و لا يشارك فيها و لا يحاط بها و لا يعلمها غيره:
بيان شق ثالث است و تعطيل و تشبيه بىپايه و باطل خواهد بود.
بيان آنست كه صفات كمال از شئون وجودى او باشد كه اختصاص بساحت او دارد از نظر اينكه لازم وجود واجب صفات كمال است مانند حيات ابدى و قدرت و علم و احاطه دائمى و ازلى و موجود مخلوق كه وجود او عاريتى باشد هرگز صفات او ذاتى نخواهد بود زيرا صفات كمال از شئون و لوازم لا ينفك وجود است و با فرض اينكه وجود عاريتى باشد صفات كمال نيز عاريتى و عارض خواهد بود.
و بالاخره صفات و كمال وجودى لازم وجود واجب بوده و سبب تعدد ذات و كثرت او نخواهد بود زيرا صفت كمال حقيقى از شئون وجود واجب است و نميتوان لوازم حقيقت وجود بسيط را از مقام ربوبى سلب نمود همان طور كه بيان آن در صدر روايت ذكر شد كه حيات و علم و قدرت همان وجود حقيقى ازلى و نور محض است كه عوالم امكانى را نورانى نموده و پرتو افكنده و پيوسته در حيطه قهر و فيوضات خود جهان را منتظم و درخشان نموده است.