درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٦٦ - شرح
ولى معانى مختلف و متفاوت دارند نبايد بهمان معنا كه بر بشر اطلاق مىشود يا بر موجود ديگرى، بر ساحت كبريائى نيز گفته شود.
بالاخره اسمائى كه موهم تشبيه هستند بر حسب معنا لا محاله مختلف خواهند بود و علمى كه بر بشر اطلاق مىشود بر ساحت كبريائى نخواهد اطلاق شد از جمله صفت قديم است كه صفت مقام كبريائى است كه بر حسب اطلاق لفظ قديم بر ساحت كبريائى آنست كه هيچ موجودى قبل بر او نبوده و همچنين موجودى با او نبوده است و بطور دائم وحيد و يكتا بوده و خواهد بود و لازم اين معنى آنست كه قديم زمانى نيست باينكه زمان وجود آن ابتداء نداشته باشد و ساحت آفريدگار منزه از مقارنت با زمان و حدوث و تغيير و تقدير بمقدار است چه مقدار ثابت مانند جسم و يا مقدار غير قادر مانند زمان باشد.
و ديگر قدم ذاتى است و عبارت از موجودى است كه محتاج بموجود ديگرى نباشد بدين جهت همه از او متأخر باشد و نيز با او موجودى ديگر نباشد كه با او معيت داشته باشد و در نتيجه هر دو معلول علت ثالث و سابق باشند زيرا معيت دو موجود با يك ديگر انفكاك نخواهد بود و لازم اين آنست كه هر دو معلول علت ثالث باشند.
و هر دو موجود چنانچه علاقه ذاتى ميان آن دو نباشد باينكه يكى معلول باشد و يا هر دو معلول ثالث باشند انفكاك آنان از يك ديگر جايز است و معيت و مصاحبت آن دو بر حسب اتفاق در زمان خواهد بود.
و نظر باينكه ساحت كبريائى خالق هر موجودى است كه از وجود بهره دارد از جمله زمان مخلوق آفريدگار است از اين رو ساحت كبريائى قديم بالذات خواهد بود زيرا ذات كبريائى علاقه و تعلق بموجودى ندارد و قبل بر او موجودى نبوده و همچنين بمعيت او موجودى نبوده بلكه از نظر اينكه او قديم ذاتى است همه موجودات همچنين باو نيازمند است و قيوم على الاطلاق زمان و زمانيات خواهد بود.
و شاهد آنست كه هر موجود حادث آميخته به ماهيت و حد است و وجود آن