تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٨
باشد و جايز باشد او را استيناف بر احدهما و اينجا فايده حسنه جليله هست كه بسيارى از فضلا و علما از آن غافلند و آن اينست كه اجتماع مطلوب حقتعالى است و لهذا مندوب شده است اجتماع عباد در عبادات تا بجهة آن حاصل شود كمال تمام در عبادت خدا پس بقاء شخصى ملزوم اين اجتماع است و هر گاه كه بقاى نوع ببقاى اشخاص آن نوع است پس بقاى نوع انسان حاصل نشود الا ببقاى اشخاص آن نوع و اينحاصل نميشود الا بتناكح و تناكح متحقق نميشود الا بمحبت بين الزوجين و لهذا حقتعالى محبت و مودت زوجين را از آيات حسنه شمرده و محبت حاصل نيست مگر بانس و اجتماع پس انس و اجتماع مطلوب او سبحانه باشد و چون نسب موجب مودت و محبت است پس اجتماع در آن مطلقا نباشد فلهذا مشروع نيست نكاح اقارب بجهة حصول مودت و اجتماع ميان ايشان بدون نكاح و اما اجانب چون كه اجتماع نسب در ايشان مفقود است پس مندوب شده اجتماع ايشان به سبب نكاحى و اگر مندوب ميبود نكاح ايشان فائده در ضمن آن نميبود جهة حصول اجتماع بدون آن و مع ذلك موجب حرمان اجانب ميشد از اجتماع پس اجتماعى كه مطلوب حق تعالى است از مردمان فوت ميشد و لهذا هر گاه كه ضعيف شد اجتماع نسبى چون بنات عم و بنات عمه و خاله جبران ضعف باذنست در نكاح ايشان و چون رضاع موجب انفعال مزاج است از لبن مرضعه كما
قال الرضا (ع) يغير الطباع
پس اجتماع در آن نيز مشابه اجتماع نسب باشد و حكم آن مثل حكم در نسب در تحريم نكاح و چون طباع متنفرند از مشاركت در خيرات و محب اختصاصند بآن پس مشاركت ملزوم تباغض باشد كه منافى محبت است فلهذا حرام است جمع بين الاختين تا تباغض بينهما واقع نشود و موجب تنقيص عيش رجل نگردد الجزء الخامس من الاجزاء الثلاثين وَ الْمُحْصَناتُ عطفست بر امهاتكم و يا بر أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ يعنى حرام گردانيده شده است بر شما شوهر داران مِنَ النِّساءِ از زنان كه تزويج و ازدواج احصان كرده باشد از وقوع در محارم و حكم معتدات نيز حكم نكاح است إِلَّا ما مَلَكَتْ مگر آنچه مالك شده است أَيْمانُكُمْ دستهاى شما از زنانى كه سبى ايشان كرده باشيد و ايشان ازواج كفار بوده باشند يعنى ايشان حلائل سابيناند و بسبى نكاح ايشان مرتفع است چنان كه ابو سعيد خدرى رضى اللَّه عنه نقل ميكند كه در حرب حنين كه از غنايم اوطاس مالى بيقياس باهل جهاد رسيد و از جمله زنانى كه شوهران ايشان را بحسب و نسب ميشناختيم بقيد اسيرى در آمدند و چون حرمت زنان شوهر دار ما را معلوم شده بود