تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٠ - سوره آل عمران(٣) آيات ٦٠ تا ٦٩
شدند و هر يكى توقع داشتند كه رسول او را حاضر سازد آن حضرت فرمود مرا نفرمودهاند الا خواص و اقارب خود را از زنان و مردان و كودكان كه حقتعالى بدعاى ايشان عذاب نازل سازد پس دست امير- المؤمنين (ع) بگرفت و حسن و حسين (ع) از پيش او ميرفتند و فاطمه ع بر اثر ايشان و حضرت با ايشان گفت چون من دعا كنم شما آمين مىگوييد اسقف گفت اينها كيستند كه با محمدند (ص) گفتند آن جوان پسر عم و داماد او است و شوهر دخترش و آن زن دخترش و آن كودكان دختر زادگان اويند پس با ترسايان گفت كه بنگريد كه محمد (ص) چگونه واثق است كه فرزندان و خواص خود را بمباهله آورده بخدا كه اگر او را خوفى در اينباب باشد هرگز ايشان را اختيار نكردى و از مباهله حذر كردى مصلحت نيست كه ما مباهله كنيم اگر بجهت خوف قيصر روم نبودى من بوى ايمان ميآوردم بارى مصالحه كنيد بر هر چه او خواهد و بشهر خود مراجعت كنيد و بعد از آن با خود انديشه كنيد و راى زنيد تا صلاح خود را در چه مىبينيد گفتند رأى رأى تست و آنچه مىگويى از مصالحه عين مصلحت است پس اسقف خطاب بآن حضرت كرد و گفت يا ابا القاسم (انا لا بنا هلك و لكن نصالحك) ما با تو مباهله نميكنيم و ليكن مصالحه ميكنيم پس با ما مصالحه كن كه بدان قيام نمائيم رسول (ص) با ايشان مصالحه كرد بر دو هزار حله از حلهاى اوافى قيمت هر حله چهل درم و اگر زياده و كم باشد بحساب آن پس بفرمود تا صلح نامه نوشتند به اين عبارت كه
بسم اللَّه الرحمن الرحيم هذا كتاب من محمد النبى رسول اللَّه (ص) لنجران و حاشيتها فى كل صفراء و بيضاء و ثمرة و رقيق لا يؤخذ منهم غير الفى حلة من حلل الا وافى قيمة كل حلة اربعون درهما فما زاد و نقص بحساب ذلك يؤدون منها ألفا في صفر و ألفا في رجب و عليهم اربعون دينارا مثواة رسولي فما فوق ذلك و عليهم فى كل حدث يكون باليمن عارية مضمونة ثلاثون فرسا و ثلاثون جمالهم بذلك جوار اللَّه و ذمة محمد بن عبد اللَّه رسول اللَّه فمن اكل الربا منهم بعد تمام هذا فذمتي منه بريئة
نامه بستدند و برفتند و در راه عاقب و عبد المسيح با ايشان گفتند كه و اللَّه ما و شما ميدانيم كه محمد (ص) پيغمبر مرسل است و آنچه ميگويد از قبل خداست و بخدا كه هيچ كس با هيچ پيغمبرى ملاعنه نكرد مگر كه مستأصل شد و از كوچك و بزرگ ايشان يكى زنده نماندند و اگر شما مباهله ميكرديد هلاك ميشديد و بر روى زمين هيچ ترسا نميماند و بخدا كه من در ايشان نگاه كردم رويها ديدم كه اگر از خدا درميخواستند كوهها را از مواضع خود زايل ميگردانيدند و بعد از مراجعت ايشان رسول (ص) فرمود كه
و الذى نفسى بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير و لا اضطرم عليهم الوادى و لاستاصل اللَّه نجران و اهله حتى الطير على الشجر نارا
يعنى بخدايى كه جان محمد (ص) در قبضه قدرت اوست كه اگر وفد نجران با من مباهله كردندى حق سبحانه ايشان را مسخ ميكرد ببوزينه و خوك و آتش بر ايشان فرو ريختى و جمله اهل نجران