تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢١ - سوره آل عمران(٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
مبالغه در محافظت بر آن و تقديم سجود بر ركوع يا بجهة آنست كه در شريعت ايشان سجود مقدم بر ركوع بوده و يا بجهة تنبيه بر آنكه واجب نيست كه واو براى ترتيب باشد يا بجهت اقتران ارْكَعِي براكعين بجهة ايذان بر آنكه در نماز هر كه راكع نباشد مصلى نخواهد بود و گويند مراد بقنوت ادامه اطاعت است كقوله تعالى أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً و مراد بسجود صلاة است لقوله وَ أَدْبارَ السُّجُودِ و بركوع خشوع و اخبات مجاهد گفته كه مراد بقنوت اطاله قيام است با دعا و بسجده سجده شكر است براى نعمت مذكوره و ركوع بمعنى صلاة ذلِكَ اينكه مذكور شد درين آيات از حديث مريم و زكريا و يحيى (ع) مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ از اخبار پوشيده است كه شناخته نميشود مگر بوحى و ما آن را بجهة اظهار اعجاز تو نُوحِيهِ إِلَيْكَ وحى ميكنيم و بزبان جبرئيل بتو ميفرستيم وَ ما كُنْتَ و نبودى تو اى محمد (ص) لَدَيْهِمْ نزديك احبار بيت المقدس إِذْ يُلْقُونَ آن هنگام كه مىانداختند از براى قرعه أَقْلامَهُمْ قلمهاى كتاب خود را بجهت تبرك يا تيرهاى اقداح را تا بدانند كه أَيُّهُمْ كدام يك از ايشان يَكْفُلُ مَرْيَمَ پابند آن شود بتعهد مريم مراد تقرير اينست كه اخبار مذكوره وحى است بر سبيل تهكم بمنكران آنچه طريق معرفة وقايع مشاهده است يا سماع و عدم سماع معلومست و هيچ شبهه نيست در اين نزد اهل انكار پس باقى نماند الا اينكه اتهام بجهة احتمال عيانست و اين خود مظنون هيچ عاقلى نيست پس طريق معرفت اين اخبار كه موافق آن چيزيست كه در كتب اخبار است منحصر باشد بوحى و قوله ايهم متعلق است بمحذوفى كه (يلقون أقلامهم) دالست بر آن اى (يلقونها ليعلموا او يقولوا ايهم يكفل مريم) بعد از آن بر سبيل تعجب پيغمبر از رغبت احبار و حرص ايشان در تربيت مريم ميگويد وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ و نبودى تو نزديك ايشان إِذْ يَخْتَصِمُونَ آن وقت كه مخاصمه ميكردند براى كفالت مريم و در آيه دلالت است بر آنكه قرعه را مدخلى هست در تميز حقوق و صادق (ع) فرمود كه
ما يقارع قوم و فوضوا امورهم الى اللَّه الا خرج بينهم الحق
يعنى هيچ قومى با هم قرعه نزنند و تفويض امور خود نكنند بخدا مگر كه قرعه بآنچه حقست در ميان ايشان بيرون آيد و ظاهر گردد و بعد از آن فرمود اى
قضية اعدل من القرعة اذا فوض الامر الى اللَّه عز و جل أ ليس اللَّه يقول فساهم فكان من المدحضين
كدام قضيه عدل تراز قرعه تواند بود هر گاه مفوض شود امر بخداى آيا حقتعالى نفرموده كه فَساهَمَ فَكانَ مِنَ