تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٨ - سوره آل عمران(٣) آيات ١ تا ٩
جهة مناظره با حضرت رسالة (ص) چهارده مرد اشراف ايشان بودند و از اينچهارده مرد سه مرد پيشواى ايشان بودند و متولى امور ايشان يكى عاقب بود كه امير آن قوم بود و صاحب مشورت ايشان و بدون تشاور باو رجوع بهيچ امرى نميكردند و لقب او عبد المسيح بود دويم ايهم كه سيد و كارگذار و صاحب مسكن و منزل ايشان بود سيم ابو حارثه بن عدى كه مهتر و حبر و امام و صاحب مدارس و مدرس كتب ايشان بود و اين هر سه مقتداى ملك روم بودند و حكام ايشان و كنايس را براى ايشان بنا كرده بودند بعلم و اجتهاد خود و اين جماعت جامهاى مزين پوشيده بآراستگى تمام بمسجد رسول (ص) در آمدند و آن حضرت از نماز عصر فارغ شده بود نزد او بنشستند و از هر جا سخنى در پيوستند تا كه وقت نماز ايشان در رسيد دستورى خواستند و روى بمشرق كرده ناقوس بزدند و نماز خود را در مسجد بگذاردند و بعد از آن بمجالس خود مراجعت كردند رسول ايشان را به اسلام دعوت كرد عاقب و ايهم گفتند كه ما قبل از تو غاشيه ملت حق بر دوش و حلقه دين الهى در گوش داريم حضرت جواب داد كه شما را نسبت زن و فرزند بجانب الوهيت و اكل خنزير و عبادت صليب از اسلام باز داشته است ايشان گفتند ما در نسبت فرزندى عيسى بحق سبحانه محقيم و اگر عيسى پسر او نيست پس پدر او كيست رسول (ص) فرمود كه بر مذهب شما فنا بر خدا روا نيست و ميدانيد كه حضرت عيسى (ع) شربت اجل خواهد چشيد و ديگر شما هم اعتراف مكنيد گه تصوير صورت مسيح در رحم مريم (ع) بتقدير خدا بوده و هم بعقيده شما پروردگار عالم مصور نيست و ديگر خود مىگوييد عيسى اكل و شرب داشت و بتدريج از كودكى نمو ميكرد و بزرگ ميشد و رفتن و آمدن و خواب و بيدارى بدو نسبت ميكنيد و حقتعالى از اين همه منزهست و شما نيز اعتقاد داريد كه حق سبحانه حى لا يموت و قيم است بر همه اشياء و رازق همه است و هيچ چيز بر او پوشيده و پنهان نيست پس چگونه حكم ميكنيد كه عيسى ولد او است و حال آنكه ولد بايد مشابه اب باشد و بينهما غايت تباعد و تناقض است و بهيچ صفتى از صفات ميان ايشان مشابهتى نيست ايشان ملزم شده ساكت گشتند و از مجلس برخواستند و حق سبحانه هشتاد آيه از اول اين سوره درباره ايشان نازل ساخت و چون نزاع ايشان تارة در الوهيت عيسى (ع) بود و تارة در نبوت حضرت خاتم الانبياء (ص) لا جرم به اول سوره ذكر الوهيت حق و حياة و قيمومية او نازل شد و بعد از آن در بيان نبوت فرمود كه نَزَّلَ فرو فرستاد خدا عَلَيْكَ الْكِتابَ بر تو قرآن را بتدريج بِالْحَقِ بعدل و راستى و يا بصدق در اخبار آن يا بحجج محقه كه آن نزد خدايست و اين در موضع حال است و تسميه آن بكتاب جهة افاده آنست كه از شأن آن آنست كه مكتوب شود و قوله مُصَدِّقاً حال است از كتاب يعنى تنزيل قرآن كرد در حالتى كه تصديق كننده