تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٠ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
عبد اللَّه عمر در طواف بودم مردى از او پرسيد كه يكى از سخنان به نحوى كه از رسول (ص) شنيده بمن بگو گفت شنيدم از رسول (ص) كه فرمود حق سبحانه در روى قيامت بنده مؤمن را بعرش خود نزديك گرداند و گناهان او را باو تقرير كند چنان كه هيچ كس بر آن مطلع نشود و گويد اى بنده ياد دارى كه فلان روز و فلان شب فلان گناه كردى و من او را پوشيدم و هيچكس را از جن و انس و ملائكه بر آن مطلع نساختم وى گويد بار خدايا چنين است كه مىفرمايى پس گويد اكنون ترا آمرزيدم و از سر تو گذشتم و گويند چون آيه مذكوره نازل شد صحابه از تأمل در مضمون آن ملول گشته بيطاقت شدند و از بعضى از اعيان انصار التماس كردند كه بملازمت حضرت رسالت (ص) رفته صورت حال بموقف عرض رسانند ايشان بجانب حضرت نبوة آمده معروض داشتند كه يا رسول اللَّه (ص) (كلفنا من العمل ما لا نطيق به) ما را تكليف كارى كردند كه قوت آن نداريم و خبرى بما آمده كه طاقت استماع آن نميآريم آن حضرت استفسار فرمود كه چه امر و كدام خبرست گفتند يا رسول اللَّه عنان دلها در قبضه اقتدار و زمام انديشها در پنجه اختيار ما نيست احيانا خيال معاصى در دل ما ميآيد و فكر مناهى در خواطر ما خطور ميكند و ما آن را مكروه ميدانيم و از قوه بفعل نميآوريم و حق سبحانه ميفرمايد يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ اگر ما را بدان مؤاخذه كند كار دشوار گردد و هيچ كس از عهده اين كار بر نيايد سيد عالم (ص) فرمود كه مگر شما هم همان مىگوييد كه بنى اسرائيل ميگفتند سمعنا و عصينا تا لا جرم چندين بليه بر گفتار ايشان متفرع شد بگوئيد كه سمعنا و اطعنا دلهاى اصحاب از كلام سيد احباب اطمينان تمام يافته و گفتند (سمعنا قوله و اطعنا امره) ببركت اين گفتار دشوار ايشان روى بآسانى نهاد و حضرت عزت در ثناى اين امت و سبكبارى ايشان آيه فرستاد كه آمَنَ الرَّسُولُ گرويد و اعتقاد كرد رسول (ص) يعنى محمد بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ به آن چيزى كه فرستاده شد باو مِنْ رَبِّهِ از پروردگار او كه آن آيات قرآنست و احكام دين و حقوق شرع اين شهادت و تنصيص است از حق سبحانه بر صحت ايمان آن حضرت و بر آنكه او جازم است در امر خود غير شاك در آن وَ الْمُؤْمِنُونَ عطفست بر الرسول يعنى گرويدهاند مؤمنان نيز از امت او بدان منزل و ح تنوين كل كه نايب مناب ضمير است و در تقدير كلهم است راجعست بر رسول و مؤمنان يعنى همه ايشان كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ گرويدهاند بخدا و ميتواند بود كه و المؤمنون مبتدا باشد و ضمير كل راجع بايشان و به اين اعتبار كل يا خبر خود خبر مبتدا باشد و افراد رسول بحكم يا بجهت تعظيم او باشد و يا بجهة آنكه ايمان او مشاهد و عيانست و ايمان مؤمنان از طريق نظر و استدلال و بر هر تقدير توحيد ضمير در آمن به اعتبار تأويل مرجع آنست بكل واحد منهم يعنى مؤمنان هر يك از ايشان گرويده بخدا و بوجود ازلى و