تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٨ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
نداشتند كه تدبير كار ايشان كند و از خدا در ميخواستند تا پيغمبرى بدايشان فرستد و اسباط همه هلاك شده بودند و هيچكس از ايشان نمانده بود مگر زنى آبستن او را در خانه محبوس كردند و محافظت او ميكردند تا مبادا دخترى آرد و او را پنهان كند و پسرى اجنبى بخود نسبت دهد و گويد اين را متولد ساختهام و زن پيوسته از خداى خود در ميخواست كه او را پسرى ارزانى فرمايد حقتعالى اجابت دعاى آن زن كرده پسرى باو كرامت فرمود او را اشموئيل نام نهادند و گفت سمع اللَّه دعائى خدا دعاى مرا اجابت فرمود و چون از مادر متولد شد خداى را تكبير گفت و چون در دامن مادر تربيت يافته بحد تميز رسيد مادر او را در بيت المقدس بپيرى سپرد كه از جمله علماى بنى اسرائيل بود تا او را تعليم آداب و علوم مينمود و احكام شرع را باو مىآموخت چون بالغ شد حقتعالى خواست تا او را پيغمبرى دهد جبرئيل او را باو از پير ندا كرد اشموئيل از خواب برجست و بپير گفت تو مرا ندا كردى گفت نه اما چون بخواب رفت ديگر باره او را آواز داد اشمئيل گفت اى پدر بزرگوار تو مرا آواز كردى گفت نه اما مترس كه خير است و اگر ديگر آوازى شنوى جواب مده نوبت سيم كه بنداى جبرئيل بيدار گشت جبرئيل بر او ظاهر شد و گفت منم جبرئيل حق سبحانه ترا پيغمبرى كرامت فرمود برخيز و پيغام خدا بگذار و تبليغ رسالت خود كن باين قوم او برخاست و پير را از اين صورت خبر داد پير گفت آنچه حقتعالى ترا بآن امر نموده امتثال كن وى بميان قوم آمد و اظهار دعوت كرد وى را باور نداشتند و گفتند هنوز حقتعالى نبوت بتو نداده و تو در اين امر تعجيل ميكنى اگر در اين دعوى صادقى ما از تو طلب آية نبوت مىكنيم كه از خداى درخواهى تا براى ما پادشاهى تعيين كند كه ما باستظهار او با دشمن خود قتال كنيم و در آن وقت قوام كار بنى اسرائيل بر ملوك بود و جهاد مفوض بپادشاه و پيغمبران روزگار مشير و مرشد و مؤيد پادشاه بودندى بوحى خدا القصه از اشموئيل استدعاى حاكمى كردند كه بمدد او جهاد توانند كرد قالَ گفت آن پيغمبر بر سبيل استمزاح حرص ايشان بر جهاد هَلْ عَسَيْتُمْ آيا هيچ شايد و متوقع باشد از شما إِنْ كُتِبَ اگر فرض كرده شود عَلَيْكُمُ الْقِتالُ بر شما كارزار كردن با دشمنان أَلَّا تُقاتِلُوا آنكه كارزار نكنيد اين خبر عيسى است و شرطيه جمله معترضه و ادخال اهل بر فعل توقع بطريق استفهام از آنچه متوقع بود نزد آن پيغمبر بجهة تقرير و تثبيت آنست بنى اسرائيل بعد از استماع اين قول از اشموئيل قالُوا گفتند در جواب او كه وَ ما لَنا و چيست ما را يعنى غرضى باشد ما را أَلَّا نُقاتِلَ آنكه مقاتله نكنيم فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خداى تبارك و تعالى وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ