تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٤٠ تا ٢٤٩
و جهد نمودن در اين باب و سد باب تقاعد و تهاون در آن ميفرمايد كه أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى اى بيننده يعنى ديدى و دانستى و علم تو منتهى شد إِلَى الْمَلَإِ بجمعى از اشراف و ارباب رأى مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ از فرزندان يعقوب (ع) مِنْ بَعْدِ مُوسى از پس وفات موسى (ع) ملاء اسم جماعتيست كه مجتمع شوند براى تشاور و آن را واحد نيامده مانند قوم و من اولى از براى تبعيض است و ثانيه براى ابتدا و قوله إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ متعلق است بفعل مذكور يعنى نظر كن و تفكر نمايد در حال بمضى بزرگان و اصحاب و اشراف و ارباب تشاور از بنى اسرائيل كه بعد از وفات موسى (ع) بودند در وقتى كه گفتند مر پيغمبرى را كه مر ايشان را بود و آن يوشع بن نون بن افرائيم بن يوسف بن يعقوب بود يا شمعون بن صفيه از اولاد لاوى از اولاد يعقوب و بقول اصح اشموئيل بود كه بعربى بمعنى اسماعيل است و اينقول اكثر مفسران است مروى از ابى جعفر (ع) حقتعالى او را بعد از اليسع ببنى اسرائيل فرستاد چنان كه تفصيل اين بيايد و بر هر تقدير پيغمبر خود را گفتند كه بحكم خداى ابْعَثْ لَنا بر انگيز براى ما يعنى تعيين ركن براى ما مَلِكاً پادشاهى تا باعانت او نُقاتِلْ كارزار كنيم فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا با جالوت و قوم او از وهب و سدى روايتست كه سبب سؤال ايشان آن بود كه چون موسى (ع) بجوار رحمت ايزدى پيوست يوشع بن نون را در ميان قوم خود خليفه گردانيده بود تا حدود تورية و احكام آن را محافظت كند و نگذارد كه فتورى و قصورى در آن راه يابد و چون وفات او نزديك رسيد كالب را خليفه خود ساخت و وصيت موسى را باو كرد و اخذ عهود و مواثيق از او نمود كه در ترويج دين متقاعد نشود و تهاون نورزد پس بر طريقه يوشع عمل مينمود تا وقت رد وديعة روح او برسيد حق سبحانه در عقب او حزقيل را بپيغمبرى فرستاد و در عهد او بنى اسرائيل احداث بدع نمودند و عهود حقتعالى فراموش كردند و بت پرست شدند حقتعالى الياس را بپيغمبرى بدايشان فرستاد و هر كدام از اين پيغمبران كه بايشان مبعوث ميشدند تجديد شرع موسى و اقامة احكام تورية ميكردند و از عقب الياس اليسع بر ايشان مبعوث گشت و چون او نيز متوفى گشت فساد در بنى اسرائيل ظاهر شد و ايشان را دشمنى بديد آمد او را بلشاشاد گفتندى و اينها از جمله قوم جالوت بودند و از عمالقه بقيه عاد و ساحل بحر روم تا بمصر و فلسطين بتحت تصرف خود در آوردند و بر بنى اسرائيل مستولى شدند و ايشان را ميكشتند و اسير مىكردند تا آنكه چهار صد و چهل كس از بزرگان و پادشاه زادگان بنى اسرائيل را اسير كردند و جزيه بر بنى اسرائيل نهادند و تورية از ايشان بستدند و بنى اسرائيل بجهة اين مشقت بسيارى كشيدند و پيغمبرى