تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٣
فرمود كه
انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى ما تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى
يعنى ميگذارم در ميان شما دو چيز را كه آن كتاب خدا است دوم عترت من كه اهل بيت مناند ما دام كه متمسك باشيد باين هر دو هرگز گمراه نشويد دوم نقل خاصه و عامه و ابن عباس كه وى فتوى بعقد متعه ميداد و عمل بآن ميكرد و مناظره او با ابن زبير در اين باب مشهور است و قول ابن عباس در اين حجة است كما
قال (ع) فى حقه انه كنيف ملى علما
يعنى پيغمبر (ص) در شأن ابن عباس فرمود كه او مانند محوطهايست كه پر از علم باشد يعنى بدن او احاطه كرده است علم وافر را و دعوى خصم بآنكه وى رجوع باين فتوى كرده ممنوع است سيم روايت مشهوره از عمر بن الخطاب كه (متعتان كانتا على عهد رسول اللَّه (ص) انا محرمهما و معاقب عليهما متعة الحج و متعة النساء) و بطريق طبرى در كتاب مستنير گفته كه عمر گفته (ثلث كن على عهد رسول اللَّه (ص) انا محرمهن و معاقب عليهن متعة الحج و متعة النساء و حى على خير العمل فى الاذان) اين هر دو روايت شاهدند بر آنكه متعه در عهد رسول (ص) مباح بوده و معلوم است كه عمر را رتبه تحليل و تحريم نبود (چهارم) خلافى و نزاعى نيست كه متعه مشروع بوده و اگر خصم گويد كه بعد از آن منسوخ شده گوئيم مشروعيت آن در آيه است و نسخ آن در روايت و ما طرح نميكنيم آيه را بروايت پنجم آنكه عقد متعه منفعتى است خالى از جهات قبح و در آن ضرر عاجل و اجل نميبينيم و هر چه اين چنين است مباح است پس متعه مباح باشد اما كبرى اجماعيست و اما صغرى زيرا كه اگر در متعه شيء از مفاسد ميبود يا عقلى ميبود و اين منفى است اتفاقا و يا شرعيست و اين نيز مفقود است و اگر نه از احد متمسكات خصم ميبود و اهل خلاف چند وجه ضعيف در منسوخيت آن آوردهاند اول قوله تعالى فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ و متمتع بها زوجه و ملك نيست اما ثانى اتفاقيست و اما اول زيرا كه اگر زوجه ميبود نفقه وارث و قسم او را ثابت ميشد و طلاق بآن واقع ميگشت و غير آن از احكام زوجات بر آن متفرع ميشد و لازم باطلست باتفاق اماميه پس ملزوم نيز باطل باشد دوم روايات در باب نسخ آن از آن جمله روايت عبد اللَّه و حسن است كه پسران محمد بن علىاند از على (ع) كه رسول (ص) نهى كرده از متعه نسا در روز خيبر و از حمر انسيه و يكى ديگر روايت ربيع بن سبره از پدر خود كه در حجة الوداع شكايت كردم از عزوبت و رسول (ص) فرمود
استمتعوا من هذه النساء
پس ما عقد متعه كرديم باجلى معين و من با زنى متزوج شدم و در همين شب نزد او مكث كردم و چون روز شد نزد پيغمبر (ص) رفتم و آن حضرت در ميان باب و ركن ايستاده بود و ميگفت
انى كنت قد اذنت لكم فى الاستمتاع الا و ان اللَّه قد حرمة الى يوم القيامة فمن عنده منهن شيئا فليحل سبيلها و لا ياخذ مما اتيتموهن شيئا
يعنى من اذن داده بودم