تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٣ - سوره النساء(٤) آيات ١ تا ٩
كه ايشان از جمله رجال و نسااند كه اقرباى آنها فوت شده باشند و اين مذهب ماست و ابو حنيفه نيز بر اينست و عموم لفظ للرجال و للنساء دلالت ميكند بر آنكه جميع مكلفان از انبيا و غير انبيا در اين حكم شريكند پس دال باشد بر آنكه پيغمبر (ص) ميراث گذاشته باشد هم چنان كه غير او چنان كه مذهب اهل البيت (ع) است و چون حق سبحانه بيان حال كسانى نمود كه ميراث ميبرند در عقب آن ذكر جماعتى ميكند كه نصيبى از ارث ندارند و ميفرمايد وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ و چون حاضر شوند در وقت قسمت مواريث أُولُوا الْقُرْبى خداوندان خويشى يعنى خويشاوندان ميت كه ميراث نميبرند وَ الْيَتامى و يتيمانى كه بيگانه باشند از ارث وَ الْمَساكِينُ و درويشان و محتاجان فَارْزُقُوهُمْ پس بدهيد ايشان را چيزى مِنْهُ از مقسوم يعنى از آنچه قسمت مىكنيد از تركه ميت تا دل ايشان خوش شود در انوار گفته كه ضمير راجعست بآنچه مدلول عليه قسمت است كه آن مقسوم است و يا بما ترك مراد آنست كه حضار مجلس كه بلغ ورثهاند چيزى از ميراث بر سبيل تصدق بطوايف مذكوره عطا نمايند تا موجب تطيب قلوب ايشان گردد و گويند آن امر بر سبيل وجوب بوده و بآيه مواريث و وصايا منسوخ شده وَ قُولُوا لَهُمْ و گوئيد مر اين جماعت را قَوْلًا مَعْرُوفاً سخن پسنديده كه موجب فرح خواطر ايشان شود به اين وجه كه ايشان را دعاى خير كنيد مانند عفاكم اللَّه و اعفاكم و در دادن معطى منت منهيد و گويند واو بمعنى او است يعنى ايشان را طعمه دهيد نه ميراث يا گفتار معروف و عذرى معقول ايشان را خشنود سازيد و اولى حمل واو است بر ظاهر خود چه جمع ميان هر دو ممكن است يعنى هم چيزى بايشان دهيد و هم گفتارى نيكو گوئيد و يا ببعضى چيزى بدهيد و بعضى را بگفتار پسنديده جواب دهيد و گويند مراد بقول معروف آنست كه ولى و وصى ايتام گويد كه اگر اين مال از من ميبود و يا از خود مالى مىداشتم شما را از آن محظوظ ميساختم و در كنز العرفان آورده كه نزد بعضى اين آيه منسوخ است بآية الارث در نسب و نزد جمعى ديگر از آيات محكمه است و مستحبّ است ورثه را كه در حين اقتسام عطا راضحى كنند بكسانى كه ذى مهم نباشند از اقارب و جيران و مساكين و يتيمان و از سعيد بن جبير مرويست كه (ان ناسا يقولون نسخت و اللَّه ما نسخت و لكنه مما يتهاون به الناس) يعنى بعضى مردمان مىگويند كه اين آيه منسوخ شده بخدا كه منسوخ نشده و ليكن مردمان در آن تهاون ميكنند و عمل بمضمون آن نميكنند و گويند اين حكم مختص است بعين اما ارضين و رقاق از از اين مستثنااند و نزد بعضى خطاب بمريض است كه چون امارة موت او را طارى شود اراده قسمت اموال خود كند و وصيت نمايد كه طعمه از آن بارباب مذكوره دهند و قول اول اشهر است و قرينه خطاب