تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٩ - سوره آل عمران(٣) آيات ٦٠ تا ٦٩
يعنى ما پسران خود را بخوانيم و شما پسران خود را وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ و ما زنان خود را و شما زنان خود را وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ و ما نزديكان خود را كه از غايت عزت و ارجمندى بمثابه نفس ما باشند و شما بخوانيد نزديكان خود را كه بهمين وجه باشند يعنى هر يك از ما و شما اعزه اهل خود را و الصق ايشان بقلب خود بمباهله خوانده و در كشاف آورده كه چون ابناء و نساء در نهايت عجزند و غير مستبد بامور خود و بجهت اين صاحب ايشان بر ايشان اشفق است از غير بر وجهى كه خود را در مخاطره و متاعبه مىاندازد و نفس خود را مجنه بلوى و محنت ايشان ميگرداند تا آنكه هلاك خود را بر حيات ايشان اختيار ميكند از اين جهت تقديم ايشان نمود و يا تقديم بجهت ترقى باشد بر سبيل تدريج و غرض از مباهله اگر چه تبيين كاذبست از صادق و اين امريست مختص بمتخاصمين اما ضم اعزه اهل بجهت آن است كه اكد است در دلالت بر ثقه و اعتماد بحضرت رسالت (ص) و استيقان او بصدق خود از حيثيت استجرا بر تعريض اعزه و افلاذ كبد خود و احب مردمان بخود از براى ابتهال و دلالت بر ثقه خود بكذب خصم او با ساير اعزه و احبه و بهلاكت و استيصال ايشان بعد از اتمام ابتهال پس ازين جهت فرمود كه ما احبه و اعزه خود را بخوانيم و شما اعزه و احبه خود را ثُمَّ نَبْتَهِلْ پس لعنت كنيم بر كاذب خود فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عطفست بر نبتهل و متضمن بيان معنى آن يعنى پس بگردانيم لعنت خداى را عَلَى الْكاذِبِينَ بر دروغ گويان يعنى نفرين كنيم بر اهل كذب تا محقق از مبطل جدا شود و لعنت خدا متوجه دروغگويان گردد بدانكه ابتهال از بهله مأخوذ است بضم با و فتح ان بمعنى لعنت و اصل آن تركست كقولك ابهلت الناقة اذا تركتها بلاصرار و در تفسير جرجانى و غير آن مذكور است و در كتب و تفاسير اهل خلاف مسطور است كه چون اين آيه نازل شد حضرت رسالت (ص) وفد نجران را طلبيد و گفت هر چند در حجت ميافزائيم شما در عناد و منازعه ميافزائيد اكنون بيائيد تا بمباهله مشغول شويم تا حقتعالى محق را از مبطل و صادق را از كاذب ممتاز گرداند ايشان چون اين كلام استماع كردند گفتند يا ابو القاسم امروز ما را مهلت ده تا بمنزل خود رويم و با يكديگر در اين امر مشاوره كنيم و بعد ازن آنچه مصلحت باشد بآن عمل كنيم چون ايشان بمنزل رفتند عاقب كه صاحب راى و عالم ايشان بود ايشان را نصيحت كرد و گفت اى معاشر نصارى مكابره از انصاف دور است عناد مكنيد و لازم انصاف باشيد كه بر شما ظاهر شد كه محمد (ص) پيغمبر خدايست اسقف كه از جمله احبار ايشان بود گفت اى قوم اگر محمد (ص) فردا با عامه صحابه خود بيرون آيد هيچ انديشه مكنيد و با او مباهله نمائيد كه او بر حق نيست و اگر با خواص اقرباء خود بيرون آيد از مباهله او حذر كنيد و بدانيد كه او پيغمبر بحق است پس روز ديگر صحابه در مسجد جمع