تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٨٠ تا ٢٨٦
كنند بلكه مسماى آن نزد ايشان كافيست پس اگر راهن آن را بعد از قبض مرتهن باز ستاند صحيح باشد و ابو حنيفه استدامة شرط ميكند چهارم اخذ رهن جايز است بر هر حقى ثابت در ذمه خواه سلم باشد يا غير آن و اين مسئله اجماعى است و عموم آيه نيز دالست بر آن پنجم رهن امانت است و مضمون نيست مگر با تعدى يا تفريط و نزد ابى حنيفه مضمونست باقل امرين از قيمت و قدر دين و دليل ما اصاله برائت است از ضمان و روايت سعيد بن مسيب از ابى هريره از پيغمبر (ص)
لا يغلق الرهن و الرهن من صاحبه الذى رهنه له غنمه و عليه غرمه
مراد (بمن صاحبه من ضمانة) است (و لا يغلق) معنى (لا يملكه المرتهن) است و اگر چه راهن شرط ملكية كرده باشد نزد حلول ششم در آيه به اخذ رهن بر دين تنبيه است بر حفظ مال و عدم تهوين بآن بجهت دخول آن در حيز تبذير و اهمال مصلحت كه افعال عقلا متنافى اينست و مؤيد اينست
قوله (ص) ان اللَّه يكره القيل و القال و اكثرة السؤال و اضاعة المال
و وصف رهن بقبض بسبب آنست كه كمال توثيق بآنست بجهة جواز انكار رهن يا نسيان يا زياده و نقصان و درين نيز اشاره است به اينكه رهن ميبايد كه عينى باشد كه ممكن القبض باشد پس رهن دين صحيح نباشد بجهة عدم امكان قبض آن در حينى كه دين است و صحيح است بيع رهن و اگر نه استيثاق در حين تعذر آدابى وجه مىبود و فائده هفتم اينست كه فَإِنْ أَمِنَ پس اگر امين دارد بَعْضُكُمْ بَعْضاً برخى از شما كه دايناند برخى را كه مديناند و دل وى از خيانت مديون امن باشد بجهت حسن ظن وى به او و بجهت آن اخذ رهن نكند از او فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ پس بايد كه ادا كند آن كس كه ايمن داده شده از او يعنى مديون أَمانَتَهُ وام او را و انكار حق نكند وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ و بايد كه بترسد از خدايى كه رَبَّهُ پروردگار اوست و در امانت خيانت نكند به انكار آن درين مبالغاتست و تسميه دين به امانت بجهت ائتمان داينست برو بترك ارتهان بآن و اگر تنزيل معنى برين وجه كنند كه اگر ايمن باشد مرتهن از راهن و اخذ رهن نكند كه دريد او باشد بلكه او را در قبض او باز گذارد تا او تأديه امانت كند يعنى دين را به او رساند نيز صحيح و حسن خواهد بود حاصل كه در آيه دلالت است بر وجوب اداى امانت و التزام تقوى در اداى آن بعدم خيانت و عدم تعدى و تفريط هشتم حرمة كتمانست در شهادت و وجوب اداى آن لقوله وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ و مپوشيد گواهى را اى گواهان يا اى مديونان و گواهى ايشان شهادتست بر نفس خود وَ مَنْ يَكْتُمْها و هر كه بپوشد گواهى را فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ پس بدرستى كه بزهمند و گنه كار است دل او و در اضافه اثم بقلب تنبيهى تمام است بر وعيد ربانى بركاتم شهادة چه جرايم قلبيه غليظتر و سختتر از آثام متعلقه به اعضاى ظاهره چه ان رئيس اعضا است پس افعال او