تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٧٠ تا ٢٧٩
و علامت ايشان كه صفره لونست و ضعف و نحافت بدن و خميدگى پشت لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ سؤال نمىكنند از مردمان و چيزى نمىخواهند إِلْحافاً در حالتى كه الحاح و ابرام كنندگان باشند نصب اين بر حاليت است بمعنى (ملحفين) و يا بر مصدريه چه الحاح نوعيست از سؤال چه آن عبارتست از ملازمه سائل مسئول را و دست باز نداشتن او از وى تا آنكه باو عطا كند و اين مأخوذ است از (الحفنى من فضل لحافه اى اعطانى من فضل ما عنده) و خلاصه معنى آنست كه ايشان از كسى سؤال نمىكنند و اگر احيانا بجهت ضرورت سؤال كنند ابرام و الحاح نمىنمايند در اين باب و از عبد اللَّه عباس روايتست كه مراد عدم سؤال ايشان است اصلا و رأسا نه آنكه سؤال كرده باشند بدون الحاف و اكثر ارباب معانى نيز بر ايناند و قوله يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ مصدق اين است و ترك سؤال ايشان بجهت شفقت و مرحمت بود بر مردمان كه ناگاه رد سؤال ايشان كنند و از رستگارى محروم گردند كه (ما افلح من رد السؤال) و بجهت رضوان از حقتعالى در جزيل ثواب او وَ ما تُنْفِقُوا و آنچه نفقه مىكنيد مِنْ خَيْرٍ از مال خود بر اصحاب صفه و غير ايشان از مستحقان فَإِنَّ اللَّهَ پس بدرستى كه خدا بِهِ عَلِيمٌ بدان داناست مىداند كه بكه ميدهد و چه ميدهد و بر وفق آن پاداش بشما خواهد رسانيد اين ترغيبست در انفاق بر فقرا خصوصا بر اصحاب صفه از عبد اللَّه عباس مرويست كه روزى رسول (ص) بر اصحاب صفه بگذشت و فقر و مسكنة ايشان را بديد فرمود هر كه از امت من بر اين حال باشد كه شمائيد و بدان راضى و خورسند باشد فرداى قيامت در بهشت از رفيقان من باشد و در خبر است كه درويشان مهاجرين در عرصات قيامت آيند فرشتگان ايشان را گويند كه بحساب گاه آئيد تا حساب شما كنند گويند ما را چيزى نبود تا حساب باز دهيم پس بيحساب ايشان را ببهشت در آرند پيش از توانگران بپانصد سال و شبهه نيست در آنكه شيوه تعفف را كه از خصال پسنديده و خلال حميده است از مكتب اديب (علمك ما لم تكن تعلم) آموخته بودند و بجهت اين علم همه ايشان بر نحوى بود كه اصلا نعيم دنيا و حطام فانى آن در چشم بصيرت ايشان وقعى نداشت هم چنان كه سيد كاينات عليه افضل الصلوات در شب معراج گوشه التفات نيفكند بر عرش با عظمت و كرسى با سعت و لوح با بسطة و قلم با جريت و بهشت با نعمت و دوزخ با سطوة فلهذا حضرت عزت در شأن عالى شأن او فرمود كه ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى پس فقراى اصحاب نيز افتقا باو كرده بجهت همم عاليه پرتو التفات بهيچ غنى نمىافكندند و خود را درزى اغنيا به اهل دنيا مينمودند لا جرم در خوان جنان با سيد عالميان (ص) همنشين شدند و هم چنان كه در دنيا رفيق آن حضرت بودند در جنات عليا نيز از رفقاى او گشتند و در حديث آمده كه
ان اللَّه يحب ان يرى اثر نعمته على عبده و يكره البؤس