تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١١ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٥٠ تا ٢٥٩
بر خلاف عادت ديد پس بدر سراى خود آمد و در بزد وى را كنيزى بود كه در حين رفتن او بيست ساله بود و در حين معاودت او صد و بيست ساله شده بود و مقعده و اعمى شده آواز داد و گفت كيست كه در ميزند وى جوابداد كه اين سراى عزير است گفت آرى و بگريست و گفت اى مرد تو چه كسى كه عزير را ميشناسى كه صد سال است تا عزير مفقود شده كسى نام او نميبرد گفت من عزيرم عجوزه گفت سبحان اللَّه صد سال است كه عزير مفقود است و كسى از او خبر ندارد عزير گفت همچنين است اما حق سبحانه مرا صد سال ميرانيد و اكنون مرا زنده كرده كنيز گفت علامتى درين باب بمن نما تا صدق قول تو بر من واضح شود عزير گفت هر چه ميخواهى از من طلب كن گفت عزير مستجاب الدعوة بود و اصحاب امراض و بلوى را دعا كردى و حق تعالى شفا ارزانى فرمودى اگر تو عزيرى دعا كن تا حقتعالى چشم مرا روشن سازد تا تو را ببينم چه من صفات و هيئت عزير را نيكو شناسم عزير دعا كرد و دست بر چشم او ماليد چشم او روشن شد و دست او گرفت و گفت قومى باذن اللَّه برخيز بفرمان حقتعالى پس پايش درست شد و برخواست و رفتن آغاز كرد پس كنيز در او نگريست گفت گواهى ميدهم كه تو عزيرى پس كنيز برخواست و بمحافل بنى اسرائيل آمده در آن محفل پسرى از عزير مانده بود صد و هيجده ساله شده بود پير و ضعيف گشته كنيز گفت اى قوم مژده باد شما را كه عزير باز آمده گفتند برو و سخن محال مگو كه عزير صد سالست كه مفقود است عجوزه گفت من فلانه كنيز اويم بدعاى او حق سبحانه مرا عافيت داده و ميگويد حق سبحانه مدت صد سال مرا ميرانيده اكنون مرا زنده ساخته مردمان برخواستند و بديدن عزير آمدند پسرش گفت عزير را خالى بود در ميان هر دو كتف چون ستاره درخشان آن را بمن نماى وى جامه برداشت آن خال پيدا شد و از آن خال آن حال بديد آمد قوم گفتند در حينى كه بخت نصر تورية را بسوخت و هيچ نسخه از آن نماند حق سبحانه فرشته را فرستاد با اناى آب و بعزير گفت از اين بخور چون بخورد تورية حفظ او شد و او سبحانه آن را معجزه او گردانيد و وى را بر بنى اسرائيل به پيغمبرى فرستاد و او بيامد و دعوى پيغمبرى كرد و از او معجزه خواستند وى گفت معجزه من آنست كه همه تورية حفظ منست و از ظهر قلب ميخوانم مردى گفت مرا باغيست و پدر مرا وصيت كرده كه در آنجا خمره در زير خاك كردهام و نسخه از تورية در آنجا نهاده آن را برداريد و ببينيد اگر آنچه اين مرد ميخواند موافق آنست عزير خواهد بود آن را برداشتند و تطابق كردند بآنچه عزير ميخواند موافق افتاد و يك حرف كم و زياد نگشت پس باو ايمان آوردند و چون هيچكس قبل از عزير و بعد از او تورية حفظ نداشت بجهت تعذر آن از اين جهت يهوديان شبهه كرده گفتند وى پسر خدايست (تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا) و گويند كه او تورية از ظهر قلب املا كرد و بنى اسرائيل نوشتند