راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٢ - ٩- ترقّى
كند و به خودش و خواندنش بنگرد و به اين كه مورد انعام قرار گرفته و نعمت حقّ شامل حال او شده است توجّه نكند بلكه همه فكرش متوجّه متكلّم بوده و منحصر بر او باشد، چنان كه گويى در مشاهده متكلّم مستغرق شده و از هر چه غير اوست بريده است. اين درجه از آن مقرّبان و آنچه پيش از اين گفته شد خاصّ اصحاب يمين و آنچه بيرون از اينهاست درجات غافلان است. جعفر بن محمّد الصّادق (ع) به بالاترين اين درجات اشاره كرده و فرموده است: «به پروردگار سوگند كه خداوند در كلام خود بر خلايق تجلّى فرموده ليكن آنان نمىبينند.»«٥٥» و نيز از حالتى كه در نماز به آن حضرت دست داد و بيهوش بر زمين افتاد پس از بهوش آمدن پرسيدند فرمود: همواره آيه را در دل و در گوش خود تكرار مىكردم تا آن را از گوينده آن شنيدم، در اين هنگام تنم نتوانست در مشاهده قدرت او پايدار بماند.» در امثال اين درجات حلاوت انس با خدا و لذّت مناجات با او بسيار عظيم است. يكى از حكيمان گفته است: قرآن را مىخواندم و از آن لذّتى نمىيافتم تا گاهى كه آن را چنان خواندم كه گويى آن را از پيامبر خدا (ص) مىشنوم كه بر اصحابش مىخواند، سپس از اين مقام ترقّى يافتم و آن را چنان مىخواندم كه گويى آن را از جبرئيل (ع) مىشنوم كه پيامبر خدا (ص) آن را القاء مىكند. پس از آن در مقامى بالاتر خداوند تجلّى فرمود چنان كه من اكنون آن را از متكلّم مىشنوم و در اين حال لذّت و نعمتى را درك مىكنم كه بى آن صبر نتوانم كرد.
حذيفه گفته است: اگر دلها پاك باشند هرگز از خواندن قرآن سير نمىشوند چه دلها به سبب طهارت به مرحلهاى مىرسند كه متكلّم را در كلام او مشاهده مىكنند. از اين رو ثابت بنّانى گفته است: در خواندن قرآن بيست سال رنج كشيدم. و اكنون بيست سال است كه از تلاوت آن لذّت مىبرم. و چون بنده در قرائت كلام الهى تنها متكلّم را مشاهده كند فرمان الهى را امتثال كرده در آن جا كه فرموده است: فَفِرُّوا إِلَى الله«٥٦» و
[٥٥] اسرارالصلاة شهيد دوّم، ص ٢٠٤.
[٥٦]- ذاريات / ٥٠: پس به سوي خدا بگريزيد.