نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٥٤١ - در بيان كلمه حق و در ظاهر و باطن بودن حق , و اكتساب عبد مرصفات حق را و كيفيت حال او در آنحال است
ترجمه : تفسير فصى كه بعد از فص سابق تفسير شده است : بدان قولى كه يعنى به خبرى كه مطابق بفتح با مخبر عنه است , هنگامى كه مخبر عنه مطابق بكسر با قول باشد حق گفته مى شود .
و به وجودى كه براى مخبر عنه حاصل است , هنگامى كه مخبر عنه مطابق واقع باشد , حق گفته مى شود .
و به آنى كه بطلان بسوى او راه ندارد , حق گفته مى شود .
اول تعالى حق است از جهت مخبر عنه بودن , و حق است از جهت وجود . و حق است از جهت اينكه بطلان بسويش راه ندارد لكن وقتى كه ما گفتيم او حق است از اين جهت است كه او واجبى است كه آميخته با هيچ بطلانى نيست . و به او وجود هر باطلى واجب ميگردد , هر چه جز خدا است باطل است .
او باطن است چونكه شديد الظهور است . ظهور او بر ادراك غلبه دارد از اين روى پنهان نيست .
و او ظاهر است از اين حيث كه آثار به صفات او منسوبند و از ذات او واجب اند پس بدان صفات تصديق بذات حاصل ميشود . مثل قدرت و علم كه مقصود اين است در قدرت و علم مساغ و سعه است . اما ذات چون بسيار منيع است بر حقيقت ذات اطلاع نتوان يافت پس او باطل است باعتبار ما نه از جهت او و ظاهر است باعتبار او و از جهت او .
و چون تو سايه اى از صفات او را كسب كرده اى اين امر تو را از صفات بشرى قطع مى كند و رگ و ريشه ات را از مغرس جسمانى قلع مى كند پس آنگاه بادراك ذات و اصل ميشود از اين حيث كه نميتوانى ادراك كنى . پس لذت ميبرى باينكه ادراك ميكنى كه نميتوانى ادراك بكنى لذا بر تو است كه از بطون او بسوى ظهورش گيرى پس عالم اعلى و عالم ربوبيت از افق اسفل و عالم بشريت برايت ظاهر گردد .