نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ١٤٣ - در بيان حجابهاى انسان از وصول بكمال حقيقى , و در توصيه به تجرد از غواشى , و اشارت بمقامات انسانى است
فى ارادته التى لايتابى شى من الممكنات بل كل وجود و كل كمال وجود فهو صادر عنه فائض من لدنه فصار الحق حينئذ بصره الذى به يبصر و سمعه الذى به يسمع و قدرته التى بها يفعل و علمه الذى به يعلم , و وجوده الذى به يوجد . فصار العارف حينئذ متخلقا باخلاق الله تعالى بالحقيقة .
يعنى عارف هنگامى كه از خود بگذشت و به حق پيوست , مى بيند هر قدرت در قدرتش مستغرق است , قدرتى كه متعلق به جميع مقدورات است , و هر علم در علمش مستغرق است , علمى كه هيچ چيز از او پنهان نيست , و هر اراده در اراده وى مستغرق است , اراده اى كه هيچ ممكن از او سر باز نمى زند . بلكه هر وجود و كمال وجود از او صادر است و از جانب وى فائض است . پس در اين هنگام حق تعالى بصرش مى گردد كه بدان مى بيند , و سمعش مى گردد كه بدان مى شنود , و قدرتش مى گردد كه بدان فاعل فعل است , و علمش مى گردد كه بدان مى داند , و وجودش مى گردد كه بدان موجود است . پس عارف در اين هنگام به حقيقت متخلق به اخلاق الله مى شود .
عارف رومى گويد :
گفت نوح اندر نصيحت قوم را *** در پذيريد از خدا آخر عطا
بنگريد اى سركشان من من نيم *** من زجان مردم بجانان ميزيم
چون ز جان مردم بجانان زنده ام *** نيست مرگم تا ابد پاينده ام
چون بمردم از حواس بوالبشر *** حق مرا شد سمع و ادراك و بصر
چونكه من من نيستم ايندم زهو است *** پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست