نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٧٩ - در اين كه موضوع پنهان كننده حقيقت جلى است
وجود مطلق موجودى ديگر نيست لاجرم وحدت حقيقى حق را نديده و از ذوق شهود توحيد محروم گشته است .
و دو چشم فلسفى را احول گفتن اشاره بدانست كه در ظاهر و باطن وحدت حق نديد بلكه در هر دو جانب شريك اثبات كرده چه در باطن اثبات مجردات كرده و در وجود و صفات سلبى قائل بغيريت و شركت شده و در ظاهر ماديات و جسمانيات اثبات نموده و در وجود غير و شريك دانسته است و ادراك نكرده كه يك ذات و يك حقيقت است كه بحكم تجلى اسم الظاهر در جميع مظاهر ظهور كرده بنقش همه بر آمده و در دار وجود غير او ديارى نيست . مشبهه طايفه اى اند كه قائل بر آن شده اند كه حق مانند جسمى است و بجهت فوق است و مماس عرش است و بعضى گفته اند كه محاذى عرش است و نه مماس و تنزيه ذاتى حق ندانسته اند و منحصر در تشبيه داشته اند و منشأ آراى اين جماعت نابينايى است چه از تنزيه غافلند و ميگويند كه حق در ذات يا در صفات يا در هر دو مانند اجسام است و ذات و صفات اشيا غير ذات و صفات حق است پس مطلقا در ذات و صفات تشبيهى و تنزيهى توحيد حق نديده اند .
و تنزيه تقديس ذات حق است از صفات نقص يا از صفات ممكنات مطلقا . و منزه را يك چشم خوانده زيرا كه ذات حق بصفت تنزيه دانسته اند و اما از حيثيت ظهور در مظاهر نديده و ندانسته است و منزه تنها و مشبه تنها بحقيقت از معرفة الله قاصر است و آنكه ميان تشبيه و تنزيه جمع كند و گويد كه حق از جميع تعينات بحقيقت واحده كه ذات معراف از صفت است منزه است چه در آن مرتبه غيريت و اثنينيت ملحوظ نيست و حق مشتبه بجميع تعينات است از آنرو كه او است كه ظاهر بصورت هر شى شده و تجلى بنفس هر تعينى كرده است آنكس است كه عارف بالله و بهر دو چشم بينا است]( .
شيخ اكبر در اول فص الياسى فصوص گويد : ان العقل اذا تجرد لنفسه من حيث أخذه العلوم عن نظره كانت معرفته بالله على التنزيه