نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٦٦ - در بيان و تفسير صراح و ظاهر بودن حق سبحانه
است , و اگر خود را بسويش بدارد مانده مى شود .
و يا به سبب ساتر بودن چيزى بين مدرك و مدرك است , و ساتر يا مباين است يعنى جداى از مدرك است چون مثلا ديوارى كه در ميان رائى و مرئى حاجب مى شود , و يا جدا نيست . در صورت جدا نبودن نيز بر دو گونه بود : يا ملاصق يعنى چسبيده به شى بود چون جامه كه ملاصق بدن است . و در حقيقت اين قسم كه ساتر ملاصق است , در حكم ساتر مباين است كه هر دو مباين اند و جداى از آن چيزى كه بايد مدرك شود مى باشند , خواه چسبيده بدان باشند و خواه نباشند .
و يا ساتر ملاصق نيست بلكه مخالط و آميخته با آن شى است . چنانكه آب گل آلود با آب زلال در آميزد و حجاب گردد اين مخالط هم حجاب مدرك از ادراك شود مثل موضوع و محل و همه عوارض مكتنفه بدانها كه همگى حجابند مثلا بدن انسان كه حجاب حقيقت انسان است و قوه عاقله كه بخواهد آن حقيقت را ادراك كند بدون تجريد و تقشير آن نتواند .
تجريد برهنه كردن , و تقشير پوست كندن است . بايد قوه عاقله , حقيقت انسان مادى را مثلا از لباس موضوع و عوارض برهنه كند , و قشر بدن و عوارضش را كنار ببرد تا به لب آن كه حقيقت انسان است برسد . و همچنين است همه كليات و معانى مجرده كه از اين سوى از كثرات ماديه , انتزاع و اتخاذ مى شوند .
درمباحث پيش اشارتى شده است كه مشاء تجريد و تقشير و انتزاع را قائل است , و اين رأى بر مبناى حكمت متعاليه فائل است و مطلب فوق قول مشاء است . تفصيل آن را در كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول بيان كرده ايم .
اگر انسان پس از مراحلى به فعليت برسد كه بتواند از آن سوى بدين سوى بيايد , يعنى از سلسله علل كليه به معنى سعه وجودى به مادون آنها كه اظلال و معلولات آنها باذن الله تعالى هستند منتقل شود كه براى اولياء الله كامل و صاحبان نفوس قدسيه ميسر است ,