نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٣٢ - در ترتب اسباب و انتهاى آنها به مسبب الاسباب , و در صفت اختيار است
ميشود و هر چيزى بقدر است .
در ترتب اسباب و انتهاى آنها به مسبب
بيان : فص در ترتب اسباب كائنات و ارتقا و انتهاى آنها به مسبب الاسباب است . و غرض اين است كه سلسله كائنات اعم از طبائع خارجى , و صفت اختيار در نفوس و مطلق افعال انسان , منتهى مى شوند به مسبب الاسباب كه واجب الوجود بالذات است , و وجود همه اسباب و مسببات از اوست . و در بعضى از نسخ اين فص دنباله فص قبل است كه اين دو فص يك فص است . و صحيح است كه حرف تعريف السبب ناظر به سبب معهود در فص قبل باشد يعنى : اكنون مى پرسيم كه آيا آن سبب بالذات سبب است يا وصف سببيت عارض بر او شده است در صورت نخستين انفكاك مسبب كه معلول است از سبب كه علت است نشايد و چنين علتى كه بالذات علت باشد جز واجب بالذات نتواند بود و در صورت دوم وصف عليت كه سبيت است براى سبب كه فاعل است كسبى خواهد بود و آن فاعل فاعل ناقص خواهد بود و اين وصف عليت و سبيت خود يكى از حوادث است كه ممكن است و عارض بر ذات فاعل شده است تا عليت او از قوت بفعليت رسيده است ناچار اين حادث را نيز سببى خواهد بود كه مرجح وجود آن از عدم شده است و باز نقل كلام در اين سبب ميكنيم و هكذا . و چون به براهين قطعيه دور و تسلسل باطل است سلسله اسباب و علل بايد متناهى شوند به مبدئى كه بذاته سبب و علت است و در جميع صفات حقيقيه محضه و صفات حقيقيه ذات اضافه واجب الوجود بالذات است و جميع اسباب اشياء بترتيب علم او بدانها از وى مترتب شده است كه فعل او تابع علم او است كه عين علم او بذاتش است و ذاتش سبب وجود افاعيل او است كه عين علوم و معلومات ويند پس علم او باشياء كه عين ذات او است منشأ وجود اشيا است و همه را مطابق نظام علمى ربانى خود مرتب ساخته است و به زيباترين صورت آراسته و پرداخته است .