نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٤٦٧ - در بيان و تفسير صراح و ظاهر بودن حق سبحانه
احتياج بدين تجريد و تقشير نيست .
پس مخفى بودن چيزى يا از ضعف وجودى آن چيز است , و يا از شدت و قوت آن چيز , و يا از ساتر بودن چيزى خواه ساتر مباين باشد و خواه مخالط .
چون مخفى بودن چيزى به يكى از اين امور است بنگريم كه درباره واجب الوجود كدام يك از آنها را مى توان گفت از مباحث فصوص اوائل كتاب دانسته شد كه موضوع براى وجود واجب نيست , و آن وجود در نهايت شدت و قوت است , و وجود نور است نورى غير متناهى پس وجود واجب در قوت ظهور , غير متناهى است و در شدت و كثرت پيدايى فوق آن متصور نيست . و دانستى كه لاحجاب بينه و بين خلقه غير خلقه , و معلوم شد كه هو فى الاشياء كلها غير متمازج بها و لابائن عنها ( توحيد صدوق رحمه الله ص ٢٠١ج ٢ بحار طبع كمپانى هر دو فقره از خطبه اميرالمؤمنين عليه السلام است ) , و معنى ما سوى نيز برايت مكشوف شده است كه ما سوى محدودند و حق سبحانه بى حد است يعنى حد ندارد , جز همين يك حد كه حد ندارد , و حدود ماهيات اند و ماهيات اعتبارى اند و در خارج ثبوت ندارند و عقل آنها را ادراك مى كند , ناچار در نزد عقل ثبوت دارند .
پس ماهيات يك نحو تحقق سرابى دارند , و ما شمت رائحة الوجود ولاتشمها أبدا , و آنچه كه منشأ آثار است وجود است .
و به مبناى محققين از اهل عرفان آشنا شده اى كه وجود واحد شخصى متصف به وحدت حقيقى اطلاقى است و اين معنى اطلاق چنانست كه ابن تركه در تمهيد القواعد ( ص ١٥٩ ط ١ ) بيان كرده است و در شرح فصوص گذشته عنوان كرده ايم .
در نزد اين طايفه يعنى اهل عرفان تشكيك در وجود نيست هر چند تفوه به تشكيك مى كنند . به اين بيان : تشكيكى كه عارف مى گويد غير از تشكيكى است كه حكيم مشائى مى گويد كه قائل به حقائق متبائنه در وجود است , و در عين حال تشكيك . و نيز غير از تشكيكى