نصوص الحکم برفصوص الحکم - حسن زاده الآملي، الشيخ حسن - الصفحة ٢٩ - در زيادت وجود بر ماهيت , و اثبات مبدء اول , و در اين كه مبدء اول انيت محض است
قوله : لما بينا من الموجودات . . .
كلمه من بيان ما است , و مقصود از موجودات الامور التى قبلنا است , ولواحق و عوارض به يك معنى است .
اكنون در تحرير عبارات فص گوييم :
چيزهايى كه اين سويى اند هر يك را ماهيتى و وجودى است . و ماهيت آنها نه عين وجود آنهاست و نه جزء وجود آنها .
اما ماهيت عين وجود آنها نيست به دو دليل : دليل اول اين كه اگر ماهيت عين وجود باشد , هرگاه كه تصور ماهيت انسان مثلا كردى يعنى علم و ادراك بدان پيدا كردى بايد تصور وجود آن را نيز كرده باشى و حال آن كه چنين نيست , چه بعد از تصورش سؤال ميشود آيا موجود است يا نه ؟
دليل دوم اين كه اگر ماهيت آنها عين هويت آنها باشد بايد هر تصورى مستدعى تصديق بود چه ادراك شى در اين صورت مساوق و ملازم تصديق بوجود اوست و حال آنكه چنين نيست زيرا تصديق بوجود آن نياز بدليل جداگانه دارد .
و اما اينكه هويت جزء ماهيت آنها نيست , چه اگر جزء باشد مقوم ماهيت است وتصور و ادراك ماهيت بدون مقوم آن كه آن وجود جزء او است صورت نپذيرد , و بايد رفع وجود از تصور ماهيت مستحيل باشد , و قياس و وزان هويت با ماهيت انسان مثلا بايد بقياس و وزان جسميت و حيوانيت براى او باشد , كه چنانكه كسى انسان را ادراك كند در جسم بودن و حيوان بودنش شك ندارد همچنين بايد از تصور ماهيت انسان شك در موجود بودن او نكند و حال آنكه چنين نيست بلكه اشيا را تصور مى كند و شك در وجود آنها دارد تا آنكه به حس يا دليل و برهان , علم بوجود آنها پيدا كند پس وجود اين چيزها مقوم ماهيت آنها هم نيست .
حال كه وجود نه عين ماهيت آنها و نه جزء ماهيت آنها است , پس وجود ازعوارض ماهيت آنها است . ولى از عوارض لازمه زيرا